|
مشک برداشت که سیراب کند دریا را
رفت تا تشنگی اش آب کند دریا را آب روشن شد و عکس قمر افتاد درآب تشنه می خواست ببیند لب او را دریا کوفه شد علقمه، شق القمری دیگر دید تا خجالت بکشد سرخ شود چهره ی آب ناگهان موج برآمد که رسید اقیانوس آب مهریه ی گل بود و الا خورشید کاش روی دل خشکیده ی ما آن ساقی روی دست تو ندیده ست کسی دریا دل حمیدرضا برقعی قرآن نخوان فراز سکوت مناره ها !
دیگر امید نیست به این استخاره ها ! بر نیزه ها اذان خداحافظی نگو در گوش های زخمی بی گوشواره ها ... آه ای یقینِ بی سر و بی دست در سماع ! ابروی آفریده برای اشاره ها ! طاقت نمانده دیدن لبخند نیزه را با کاروان خسته ی «لبخند پاره » ها بادی که بوی خون تو را در میان نهاد یکباره با مشام غمین سواره ها لالایی وداع شبانگاه خوانده در آغوش ساکت و تهی گاهواره ها پشت مسیر رفته جا مانده روی خاک یغمای پیرهن به تن خوش قواره ها این نعش های سوخته ٬ ققنوس های مست آیا دوباره می رویند از شراره ها ؟ در آسمانِ ظلمتِ گمکرده آفتاب خورشید را چگونه ببینم دوباره ؟ ها؟ * * * دریا به طلب از برهوت تو گذشت یک قافله نعره در سکوت تو گذشت ان روز اگر چه تشنه بودی ، امّا صد رشته قنات در قنوت تو گذشت. شاعر:بابک رحیمیان
تو کیستی که جهان تشنه زلالی توست + نام شاعر را نمی دانم اما حتما از سلاله آیینه هاست.+ مولایم حسین (ع)
بیشتر از آب تشنه لبیک بود
اما افسوس که به جای افکارش زخمهایش را نشان دادند و بزرگترین درد او را بی آبی معرفی کردند.
کودک چقدر می خورد از نهر آب ...آب !؟ مهار پدر آبراهام میدانست در نزدیکی صومعه اسکتا،زاهدی میزید[زندگی میکند] که به فرزانگی مشهور است . به شما میگویم انسان فرزانه کیست .کسی است که به جای کشتن امیالش ،میتواند آن ها را مهار کند. |
|