تبليغاتX
پله پله تا ملاقات خدا

همه‌ي والدين اميدوارند كه فرزندانشان به يكديگر عشق ورزيده و احترام بگذارند، يا حداقل از آنها ‌انتظار دارند كه همبازي خوبي براي يكديگر باشند و رفاقت و سازگاري داشته باشند. با وجود اين، سر و صداها‌و برخوردهاي بين فرزندان تنش‌هاي زيادي در خانه ايجاد مي‌كند و پدرو مادر را درمانده مي‌سازد.  

اما چه كنيم تا فرزندانمان يكديگر را دوست بدارند، همان قدر كه ما دوستشان داريم؟ و چگونه مي‌توان كمي صلح و آرامش به فضاي خانه هديه كرد؟
نكات مهمي در باره روابط بين خواهرها ‌و برادرها‌ وجود دارد، ازجمله:
- هريك از فرزندان به طور طبيعي به خواهر يا برادر خود عشق مي‌ورزند. آنها‌ مي‌خواهند كه دوست بدارند و دوست داشته شوند.

- همه فرزندان نيازمند توجه و آغوش گرم والدين خود هستند. توجه مستقيم و انديشيدن به نيازها‌ و خواسته‌هاي آنان و در دسترس بودن والدين از مهمترين نيازهاي كودكان به شمار مي‌آيند.  

- زماني كه والدين به نيازهاي مهم كودكان توجه نكنند، آنها‌ به آسيب‌ديدگي روحي دچار مي‌شوند كه به صورت نااميدي و بي اعتنايي بروز مي‌كند.  

- در بيشتر موارد ، فرزندان، احساسات خود را پنهان مي‌كنند ؛ زيرا كسي در اطراف و نزديكي آنان وجود ندارد تا شنونده گفته‌هاي آنان باشد و از احساسات نهفته آنها‌با خبر شود.

- زماني كه والدين به فرزند ديگر توجه مي‌كنند يا اينكه با دوست خود به گفتگو مشغولند ، احساسات كودك آسيب ديده تحريك مي‌شود. او بيش از پيش نسبت به توجه والدين احساس نياز مي‌كند، نيازي فوري و اضطراري كه بايد به آن پاسخ داد.

- كودكي كه نسبت به توجه والدين خود احساس نياز مي‌كند، به طور طبيعي ولي در شرايطي دور از انتظار والدين احساس دروني و نهفته خود را آشكار مي‌سازد. احساساتي كه به شكل گريه كردن، خنديدن، بدخلقي، عرق كردن، لرزيدن، دعوا كردن بروز مي‌كند و به منظور جلب توجه و رضايت پدر و مادر آشكار مي‌شود. اين رفتارها ‌ادامه مي‌يابد تا عملكرد والدين متوقف شود و توجه آنها‌به سوي فرزندشان معطوف گردد.

- شنيدن حرفهاي فرزندان بدون قضاوت كردن راه مناسبي است كه به فرزندان كمك مي‌كند تا بتوانند فشار رواني موجود را بر طرف سازند.

پس از يك گريه طولاني ، كودك مي‌داند كه جايگاه مطمئني براي عشق ورزيدن درانتظار اوست و همه اطرافيان از اضطراب و نگراني حاصل از فشار رواني‌اي كه او را آزار مي‌دهد، باخبر شده‌اند.

- مداخله كردن در درگيريهاي كودكان ممكن است آسيب‌ديدگي را بيشتر كند. در اين هنگام به فرصت كافي نياز داريم تا گفته‌هاي آنان را بشنويم و درفرصتي مناسب احساسات خود را بيان كنيم .

توجه به اين مطالب به والدين كمك مي‌كند تا هنگام در گيري فرزندان برخورد مناسبي داشته باشند.  

بيشتر كودكان نسبت به فرزند ديگر احساس حسادت و خشم دارند. اما هرگز احساسات كودك به اين دو محدود نمي‌شود، اگر چه از نظر پدر ومادر، شاخص‌ترين احساسات كودك به حساب مي‌آيند.

فرزندان ما زمان زيادي را براي بازي كردن و همكاري با يكديگر صرف مي‌كنند ، در حالي كه درهمين زمان كه آنها‌رفتاري دوستانه با يكديگر دارند، ما مشغول شستن ، پختن ، نظافت كردن و پرداختن به كارهاي روزانه هستيم.

بهترين توصيه ها‌ هنگام درگيري خواهران و برادران :

اگر براي هر يك از فرزندان زماني مناسب صرف كنيم و شنونده اظهارات و احساسات آنها‌باشيم ، احساس آنها‌درباره توجه ما به آنها‌بدون خدشه مي‌ماند و مطمئن هستند كه براي والدين خود اهميت دارند.

با دقت وهوشياري مداخله كنيد يا حداقل پس از 5 دقيقه ي اول درصحنه حاضر شويد . حضور به موقع شما درصحنه درگيري ، كمك مي‌كند تا بتوانيد به مسئله پي ببريد و مانع عصبانيت فرزندان و صدمه زدن يا اهانت كردن آنها‌به هم بشويد . پيش از شروع و ادامه يافتن درگيري ، راحت تر مي‌توان اضطراب و ناراحتي موجود را برطرف ساخت. اگر نتوانستيد به موقع حاضر شويد از فرزندانتان عذرخواهي كنيد : " متأسفم از اين كه نتوانستم به موقع حاضر شوم و از بروز حوادث ناراحت كننده جلوگيري كنم . به من بگوييد چه اتفاقي افتاده است؟"

فرزندان ما پس از درگيري مي‌توانند به راحتي رفتاري دوستانه با يكديگر داشته باشند، البته درصورتي كه مورد سرزنش قرا رنگيرند. اگر والدين بتوانند درخانواده به طور منصفانه رفتار كنند و مسئوليت ها‌را برعهده بگيرند، فرزندان مي‌توانند احساسات دروني خود را بهتر ابراز كنند و از آسيب ديدگي هاي روحي در امان بمانند. به آرامي و نرمي با آنها‌گفت و گو كنيد. به نوبت از هر يك از آنها‌بپرسيد كه چه اتفاقي افتاده و به سخنان هردو با دقت گوش دهيد. بيان كردن احساسات دروني مهمترين بخش درگيري است . به آنها‌فرصت كافي بدهيد ؛ زيرا برقراري پيوند دوباره نياز به زمان كافي دارد.

در برخي موارد، يكي از كودكان به ديگري ضربه وارد كرده و فرار مي‌كند. در اين گونه موارد، واكنشهاي خود را تغيير دهيد؛ به طور مثال بار اول وقت بيشتري با كودك آسيب ديده يا مجروح صرف كنيد و سپس به سوي فرد ديگر برويد. بار دوم فقط به كودك آسيب ديده توجه كنيد. هر دو كودك به كمك شما نيازمندند . كودكي كه ضربه را وارد كرده احساس پشيماني مي‌كند ، او فرد بي مسئوليتي نيست بلكه نتوانسته احساس خود را بيان كند و كنترل خود را ازدست داده است .  

اغلب كودكان يكديگر را دوست دارند و به طور طبيعي به سوي هم كشيده مي‌شوند . اگر والدين به موضوع هايي كه دوستي فرزندانشان را پايدار و مستحكم تر مي‌كند توجه داشته باشند، روابط دوستانه بين فرزندان تداوم خواهد يافت.
بچه ها‌هميشه به دنبال بهانه مي‌گردند تا بتوانند احساسات دروني خود را بيرون بريزند، به طور مثال هنگامي كه بستني مي‌خورند اگر فرزند ديگر يك قاشق بيشتر بستني بخورد، درگيري شروع مي‌شود و از اين طريق احساس حسادت، نياز، درماندگي و عدم پذيرش از سوي آنها‌ابراز مي‌گردد. زماني كه والدين گريه ، بدخلقي و خشم فرزند خود را تحمل كنند و با حوصله به حرف هاي او گوش كنند ، به اشتباه خود پي مي‌برد . گوش دادن به سخنان كودكان آسيب ديدگي روحي آنها‌را ترميم مي‌كند و روابط موجود را محكمتر مي‌سازد.

+ نوشته شده در  84/05/26ساعت   توسط الف.سعدی  | 
دل به غم سپرده ام در عبور سالها

زخمی از زمانهُ خسته از خیالها!

چون حکایتی مگو رفته ام ز یادها

برگ بی درختمُ درمسیر بادها!

نه صدایی،نه سکوتی،نه درنگی،نه نگاهی!

نه تو را مانده امیدی،نه مرا مانده پناهی!

نیشها و نوشها چشیده ام،بس روا و ناروا شنیده ام

هر چه داغ را به دل سپرده ام،هر چه درد را به جان خریده ام در مسیر بادها

هر چه داغ را به دل سپرده ام،هر چه درد را به جان خریده ام در عبور سالها

نه صدایی،نه سکوتی،نه درنگی،نه نگاهی!

نه تو را مانده امیدی،نه مرا مانده پناهی!

+ نوشته شده در  84/05/18ساعت   توسط الف.سعدی  | 
از همان روزی که دست حضرت قابیل

گشت آلوده به خون حضرت هابیل

از همان روزی که در فرزندان آدم

زهر تلخ دشمنی جوشید

آدمیت مرد

گر چه آدم زنده

از همان روزی که یوسف را برادر ها  در چاه انداختند

از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند

آدمیت مرده بود بعد دنیا هی پر از آدم شد و این آسیاب

گشت و گشت

قرن ها از مرگ آدم هم گذشت

ای دریغ !!!

آدمیت بر نگشت

روزگار مرگ انسانیت است

سینه ی دنیا ز خوبی ها تهی است

صحبت از آزادگی ، پاکی ،مروت ابلهی است!!!

صحبت از موسی و عیسی و محمد نا به جاست

قرن موسی چون به هاست

روزگار مرگ انسانیت است:

من که از پژمردن یک شاخه گل

از نگاه ساکت یک کودک بیمار

از فغان یک قناری در قفس

از غم یک مرد در زنجیر -حتی قاتلی بر دار

اشک در چشم و بغض در گلوست

وندرین ایام ، زهرم در پیاله

اشک و خونم در سبوست

مرگ او را از کجا باور کنم؟

صحبت از پژمردن یک برگ نیست

وای جنگل را بیابان می کند

دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان می کند

هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا

آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند

صحبت از پژمردن یک برگ نیست

فرض کن مرگ قناری در قفس

هم مرگ نیست

فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست

فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست

در کویری سوت و کور

در میان مردمی با این مصیبت ها صبور

صحبت از مرگ محبت،مرگ عشق

گفت و گو از مرگ انسانیت است

                                                              فریدون مشیری
+ نوشته شده در  84/05/04ساعت   توسط الف.سعدی  | 
                                           كوچكترين پيشرفتها را هم موفقيت بدان.

 سعي كن مشكلات را به جاي بزرگ كردن حل كني.

 افتخاراتت را با ديگران قسمت كن.

 افكار مهم در سر بپروران اما به شاديهاي كوچك هم قانع باش.

 از گفتن عبارت اشتباه كردم خجالت نكش.

 از جادوي لحظات زندگي غافل مباش چون از عاقبت كار بي خبري.

مراقب باش تا مشكلات بزرگ باعث از دست دادن موفقيت هاي بزرگ نشوند.

در همه حال دعا كردن را فراموش نكن.

به ياد داشته باش كه در كار و روابط خانوادگي اعتماد، بهترين اصل است.

ديگران را سرزنش نكن سعي كن در تمام مراحل زندگي، خودت مسئول اعمالت باشي.

با ديگران طوري رفتار كن كه دوست داري با تو رفتار كنند.

 سعي كن هميشه لبخند بر لب داشته باشي در حاليكه هزينه اي ندارد و بيش از ميليونها دلار ارزش دارد.

 شكست را به راحتي بپذير و وقتي پيروز شدي فخر فروشي نكن.

 وقتي با كار سختي روبرو شدي به خودت تلقين كن كه شكست غير ممكن است.

 همدلي را بياموز، سعي كن مسائل را نه تنها از ديد خودت بلكه از ديد ديگران نيز ببيني.

 به پس انداز كردن عادت كن،  پس انداز كردن لازمه موفقيت است.

 به ياد داشته باش كه يك ازدواج موفق به دو عامل بستگي دارد، اول يافتن يك انسان خوب، دوم انسان خوب بودن.

 به مشكلات به عنوان فرصتي براي رشد و ترقي نگاه كن

+ نوشته شده در  84/05/04ساعت   توسط الف.سعدی  | 
گفت از آن يار کز او گشت سر دار بلند

جرمش اين بود که اسرار هويدا مي کرد

آن في الله في سبيل الله آن شير بيشه تحقيق آن شجاع صفدر صديق آن غرقه درياي مواج حسين بن منصور حلاج،کار او کاري عجيب بود و واقعات غرايب که خاص او را بود که هم در غايت سوز و اشتياق بود و در شدت لهب و فراق مست و بي قرار و شوريده روزگار بود و عاشق صادق و پاک باز و جد و جهدي عظيم داشت و رياضتي و کرامتي عجيب و عالي همت و رفيع قدر بود او را تصانيف بسيار است بالفاظ مشکل در حقايق و اسرار و معاني.
بعضي او را بسحر نسبت کردند و بعضي اصحاب ظاهر به کفر منصوب گردانيدند و بعضي گويند از اصحاب حلول بود و بعضي گويند تولي باتحاد داشت اما هر که بوي توحيد به وي رسيده باشد هرگز او را خيال حلول و اتحاد نتواند افتاد و هر که اين سخن گويد سرش از توحيد خبر ندارد.
و پيوسته در رياضت و عبادت بود و در بيان معرفت و توحيد در زي اهل صلاح و شرع و سنت بود و اين سخن از وي پيدا شد.
و او را حلاج از آن گفتند که يک بار به انبار پنبه برگذشت اشارتي کرد در حال دانه از پنبه بيرون آمد و خلق متحير شدند.
نقل است که شبلي را روزي گفت يا ابابکر دست بر نه که ما قصدي عظيم کرده ايم و سر گشته کاري شده و چنين کاري که خود را کشتن در پيش داريم چون خلق در کار او متحير شدند منکر بي قياس و مقر بي شمار پديد آمدند و کارهاي عجايب از او ديدند زبان دراز کردند و سخن او به خليفه رسانيدند و جمله بر قتل او اتفاق کردند از آنکه ميگفت اناالحق گفتند بگوي هو الحق گفت بلي همه اوست.
شما ميگوييد که گم شده است بلي که حسين گم شده است بحر محيط گم نشود و کم نگردد.
نقل است که درويشي در آن ميان از او پرسيد که عشق چيست گفت امروز بيني و فردا بيني پس فردا بيني آن روزش بکشتند و ديگر روزش بسوختند و سوم روزش بباد بردادند يعني عشق اينست.
پس در راه که ميرفت مي خراميد دست اندازان و عيار وار مي رفت با سيزده بند گران گفتند اين خراميدن چيست گفت زيرا که بنحرگاه مي روم.
چون بزير دارش بردند بباب الطاق قبله برزد و پاي بر نردبان نهاد گفتند حال چيست گفت معراج مردان سر دار است.پس بر سر دار شد جماعت مريدان گفتند چه گويي در ما که مريدانيم و اينها که منکرند و تو را بسنگ خواهند زد .گفت ايشان را دو ثواب است و شما را يکي از آن که شما را به من حسن ظني بيش نيست وايشان از قوت توحيد بصلابت شريعت مي جنبند و توحيد در شرع اصل بود و حسن ظن فرع.
پس دستش جدا کردند خنده بزد گفتند خنده چيست گفت دست از آدمي بسته باز کردن آسان است مرد آن است که دست صفات که کلاه همت از تارک عرش در مي کشد قطع کند.پس پاهايش ببريدند تبسمي کرد گفت بدين پاي سفر خاکي مي کردم قدمي ديگر دارم که هم اکنون سفر هر دو عالم بکند اگر توانيد آن قدم را ببريد.پس دو دست بريده خون آلود در روي درماليد و ساعد و روي خون آلود کرد گفتند اين چرا کردي گفت خون بسيار از من برفت و دانم که رويم زرد شده باشد شما پنداريد که زردي من از ترس است خون در روي ماليدم تا در چشم شما سرخ روي باشم که گلگونه مردان خون ايشان است گفتند اگر روي را به خون سرخ کردي ساعد باري چرا آلودي گفت وضو مي سازم گفتند چه وضو گفت در عشق دو رکعت است که وضوي آن درست نيايد الا بخون پس چشمهايش بر کندند قيامتي از خلق بر آمد بعضي مي گريستند و بعضي سنگ مي انداختند پس خواستند که زبانش ببرند گفت چندان صبر کنيد که سخني بگويم روي سوي آسمان کرد و گفت الهي بدين رنج که براي تو از من مي برند محرومشان مگردان و از اين دولتشان بي نصيب مکن

+ نوشته شده در  84/05/04ساعت   توسط الف.سعدی  |