|
معجزه وقتی کسی آغازشدازهیمنه ی صبح زدچهچهه بازیروبم طنطنه ی صبح طوری نظرانداخت به هرجاکه بگنجد عالم همه درتیررس دامنه ی صبح رویاترازآنند که درشعربیایند تکبیردوخورشیدومن وماٴذنه ی صبح بگذارکه شب سخت بتازدولی آن روز گومحوشوددرنفس یک تنه ی صبح کوپرده نشین عطرگلابی؟ که گشاید یک پنجره ازرایحه ی روزنه ی صبح یک معجزه مانده است وآنهم شب جمعه است: میلادمحمدولی ازآمنه ی صبح پاییز84 شمــا که پــرنده شمــا که کبــوتر شمـــــا که پــریـدیــد تا بـــام آخـــر به پـــرواز بی عشق عادت ندارم به رویـــای پــرواز وپـرواز بی پر مرا با نگاهـــت شبی روبــرو کن تـــو اکسیــر عشقی تو از کیمیا سر فـدای وجودت همه تار و پــو دم تمام وجــودم وجودی که پــرپــر مــرا دور گنبـــد بگرد و بچرخان ببـــر رو به بـــــالا به اللــه اکبـــر من آهو که ضامن به جز تو ندارد به این حجم عاشق نگاهی کن آخر بهنوش اسعـدی(عضو خانه هنرمندان ) |
|