|
بر دلم گرد ستمهاست خدايا مپسند كه مكدر شود آيينه ي مهر آيينم
دراینکه حاوی دردیم هیچ شکی نیست که سرسپرده وسردیم هیچ شکی نیست هنـــــوز بــادیه گردیم هیچ شکــی نیست روزي سوراخ کوچکي در يک پيله ظاهر شد . شخصي نشست و ساعتها تقلاي پروانه براي بيرون آمدن از سوراخ کوچک پيله راتماشا کرد. ناگهان تقلاي پروانه متوقف شدو به نظر رسيد که خسته شده و ديگر نمي تواند به تلاشش ادامه دهد. آن شخص مصمم شد به پروانه کمک کندو با برش قيچي سوراخ پيله را گشاد کرد. پروانه به راحتي از پيله خارج شد اما جثه اش ضعيف و بالهايش چروکيده بودند. آن شخص به تماشاي پروانه ادامه داد . او انتظار داشت پر پروانه گسترده و مستحکم شود واز جثه او محافظت کند اما چنين نشد . در واقع پروانه ناچار شد همه عمر را روي زمين بخزد . و هرگز نتوانست با بالهايش پرواز کند . آن شخص مهربان نفهميد که محدوديت پيله و تقلا براي خارج شدن از سوراخ ريز آن را خدا براي پروانه قرار داده بود تا به آن وسيله مايعي از بدنش ترشح شود و پس از خروج از پيله به او امکان پرواز دهد . گاهي اوقات در زندگي فقط به تقلا نياز داريم. اگر خداوند مقرر ميکرد بدون هيچ مشکلي زندگي کنيم فلج ميشديم - به اندازه کافي قوي نميشديم و هر گز نمي توانستيم پرواز کنيم .
در حالي كه خشكسالي پيشرفت مي كرد و به نظر مي رسيد كه هميشگي خواهد بود، تعدادي از كشاورزان آمريكاي شمالي نسبت به آينده خود نااميد بودند. باران نه تنها براي محصولات بلكه براي زنده نگه داشتن مردم شهر نيز حياتي بود. زماني كه مشكل وخيم تر شد، كليساي محل درگير موضوع شد. آنها تصميم گرفتند دعا كنند و از خدا بخواهند كه باران ببارد. همه مردم در كليسا جمع شدند و هر كس در جست و جوي فرصتي بود تا با دوستان نزديك خود صحبت كند. كشيش مشغول آرام ساختن حضار بود تا جلسه دعا را شروع كند كه ناگهان متوجه دختر كوچكي شد كه در رديف جلو به آرامي در جاي خود نشسته بود. چهره آن دختر از هيجان مي درخشيد و در كنارش چتر قرمزي قرار داشت كه آماده استفاده از آن بود. زيبايي و معصوميت آن دختر كشيش را به لبخند وا داشت چون به ايمان او پي برده بود. هيچ شخص ديگري از ميان عبادت كنندگان چتري با خود نياورده بود. همه آنها براي نماز باران آمده بودند، اما آن دختر از خدا انتظار داشت كه با باراني كه نيازمندش بود، به او پاسخ دهد. کمک کنین هلش بدیم , چرخ ستاره پنچره
رو اسمون شهری که , ستاره برق خنجره گلدون سرد و خالی رو , بذار کنار پنجره بلکه با دیدنش یه شب , وا بشه چن تا حنجره به ما که خسته ایم بگه خونه ی باهار کدوم وره؟ تو شهرمون اخ بمیرم , چشم ستاره کور شده برگ درخت باغمون , زباله ی سپور شده مسافر امیدمون , رفته از اینجا دور شده کاش تو فضای چشممون , پیدا بشه یه شاپره به ما که خسته ایم بگه خونه ی باهار کدوم وره؟ کنار تنگ ماهیا , گربه رو نازش می کنن سنگ سیاه حقه رو , مهر نمازش می کنن اخر خط که می رسیم , خطو درازش میکنن اهای فلک که گردنت از همه مون بلند تره به ما که خسته ایم بگو خونه ی باهار کدوم وره؟ شاعر:عمران صلاحی |
|