|
فردی به سراغ پدر رفت و از او راهنمايي خواست: مي خواهم بهتر زندگي كنم، اما نمي توانم ذهنم را از افكار آلوده به گناه خالي كنم. پدر نگاهي به بيرون كرد. باد دلچسبي مي وزيد. رو به مرد كرد و گفت: این اتاق انتهای خانه و بدون پنجره هست گرماي اينجا آزاردهنده است، مي تواني قدري از آن باد را بگيري و به داخل بياوري تا اين جا خنك تر شود؟ غريبه گفت: اين كار غير ممكن است. پدر گفت: آنچه تو مي خواهي نيز همين قدر غيرممكن است.اما اگر بداني كه چگونه دست رد بر سينه وسوسه ها بزني، هرگز آسيبي نخواهي ديد. گفتم: چقدر احساس تنهایی میكنم به جز خدا كیه كه گناهان خلق رو ببخشه؟ ( آل عمران/۱۳۵ ) سبز تر از بهار طلــوع می کنـد آن آفتـاب پنـهانـی ز سمت مشرق جغرافیای عـریانی دوباره پلک دلم می پرد،نشانه چیست؟ شنیده ام که می آید کسی به مهمانی کسی که سبزتر است از هـزار بار بهار کسی،شگفت کسی،آنچنان که می دانی تــو از حـوالی اقلیــم هـر کجـا آبــاد بیا که می رود این شهر رو به ویرانی در انتـظار تـو تنها چراغ خانه ماست که روشن است در این کوچه ظلمانی کنار نام تو لنگر گرفت کشتی عشق بیا که نام تـو آرامشی است طوفـانی قیصر امین پور دکتر علي شريعتي در سال 1312در روستابي مزينان نزديك مشهد متولد شد.. او در سال 1322 در رشته ادبيات فارسي ليسانس گرفت در سال1343از دانشگاه سوربن فرانسه در رشته زبانشناسي تطبيقي دكترا گرفت . وي با متفكران معروف و برجتسه اي چون لوئي ماسينيون،ژان پل سارتر ، ژان برگ ، فرانتس فانون ، جورج گورويچ و شماري از استادان برجسته دانشگاه سوربن آشنائي پيدا كرد از طريق شركت در فعاليتهاي سياسي دانشجويان ايراني در پاريس نسبت به مسائل جهان سوم آگاه شد. وي مدتي در دانشگاه مشهد به تدريس جامعه شناسي اسلامي پرداخت ولي چندي بعد از ادامه كار او در دانشگاه جلوگيري شد . از سال 1344در حسينيه ارشاد كه با همت گروهي خيرانديش ساخته شده بود يك سلسله سخنراني پيرامون اسلام شناسي ، جامعه شناسي و تاريخ اسلام ترتيب داد سخنرانيهاي شريعتي با استقبال وسيع طبقه جوان و دانشجويان روبرو شد كتابها و نوشته هاي او تيراژ بي سابقه اي روبه رو شد و نوار سخنراني هايش در سراسر ايران پخش گرديد .کتابهایش به نامهای :كوير ،گفتگوهاي تنهائي، زن، حسين وارث آدم ، علي(ع) ، حج ،نیایش ، هنر وغیره که در کل شامل 35 مجموعه آثار ميباشد. در مردادماه سال 1352ساواك كه از نفوذ كلام و افكار انقلابي شريعتي در ميان نسل جوان نگران شده بود حسينيه ارشاد را بست و نشر كتابهاي او نيز ممنوع گرديد . شريعتي تا سال1354به مدت 18 ماه در زندان بود وي پس از آزادي نيز تمام عمر تحت نظر بود . سرانجام در 26ارديبهشت 1356با گذرنامه معمولي و با نام علي مزيناني از ايران گريخت وصبح روز 29 خرداد در اثر مرگي نا بهنگام در لندن جان به جان آفرين تسليم كرد. جنازه او به دمشق فرستاده و در گوشه اي از حرم حضرت زينب (س) به آسمان سپرده شد. یادش گرامی باد. عجب صبري خدا دارد اگر من جاي او بودم :
همان يك لحظه اول كه اول عشق را مي ديدم از مخلوق بي وجدان زمين را با همه زشتي وزيبايي به روي يك دگر ويرانه مي كردم. عجب صبري خدا دارد اگر من جاي او بودم : كه در همسايه صدها گرسنه چند بزمي گرم عيش و نوش مي ديدم ، نخستين نعره مستانه را خاموش آندم برلب پيمانه مي كردم. عجب صبري خدا دارد اگر من جاي او بودم : كه مي ديدم يكي عريان و لرزان ديگري پوشيده از صد جامه رنگي زمين و آسمان را واژگون مستانه مي كردم. عجب صبري خدا دارد اگر من جاي او بودم : نه طاعت مي پذيرفتم نه گوش از بهر استغفار اين بيدادگرها ، تيز كرده ، پاره پاره در كف زهد نمايان سيحه صد دانه مي كردم. عجب صبري خدا دارد اگر من جاي او بودم : براي خاطره تنها يكي مجنون صحرا گرد به بي سامان هزاران ليلي ناز آفرين را كوبه كو آواره و ويرانه مي كردم. عجب صبري خدا دارد اگر من جاي او بودم : به گرد شمع سوزان دل عشاق سر گردان سراپاي وجود بي وفا معشوق را پروانه مي كردم. عجب صبري خدا دارد اگر من جاي او بودم : به عرش كبريايي با همه صبر خدايي تا كه مي ديدم عزيز نابجايي ناز بر يك ناروا گرديده خواري مي فروشد گردش اين چرخ را وارانه بي صبرانه مي كردم. عجب صبري خدا دارد اگر من جاي او بودم : كه مي ديدم مشوٌش عارف وعامي ، ز برق فتنه اين علم عالم سوز مردم كش به جز انديشه عشق و وفا معدوم هر فكري در اين دنياي پر افسانه مي كردم. عجب صبري خدا داردچرا من جاي او باشم : همين بهتر كه او خود ، جاي خود بنشسته و تاب تماشاي تمام زشت كاري هاي اين مخلوق را دارد وگرنه من به جاي او چو بودم يك نفس كي عادلانه سازشي با جاهل و فرزانه مي كردم. قابل توجه خانم هائی که دوست دارند زیباتر شوند .
۱ - برای داشتن لب های جذاب کلام محبت آمیز به زبان آورید ۲ - برای داشتن چشمان زیبا به زیبایی های مردم و خوبیهای آنها توجه کنید ۳ - برای خوش اندام ماندن غذایتان را با گرسنگان تقسیم کنید ۴ - برای داشتن موهای زیبا بگذارید کودکی هر روز آن را نوازش کند ۵ ـ برای داشتن فرم مناسب در حالی راه بروید که میدانید هرگز تنها نیستید ۶ - انسانها بیشتر از اشیا احتیاج به تعمیر نو شدن احیا شدن مرمت شدن و رهاشدن دارند هیچ وقت هیچ کدام را دور نریزید ۷ - به خاطر داشته باشید هرگاه به دست یاری نیاز داشتید همیشه یکی در انتهای دست خودتان پیدا میکنید همین طور که سنتان بالا میرود شما متوجه میشوید که ۲ دست دارید یکی برای کمک به خودتان و یکی برای یاری دیگران ۸ - زیبایی یک زن به لباسهایی که میپوشدبه صورتش و به مدل مویش بستگی ندارد زیبایی یک زن در چشمانش پدیدار میشود چرا که آنها دروازه های باز قلبش هستند جایی که عشقش جای دارد ۹ - زیبایی یک زن در آرایشش نیست بلکه در زیبایی واقعی روحش اوست ، مهم این است که او مشتاقانه عشقش را نثار میکند ۱۰ - زیبایی واقعی یک زن با گذشت زمان افزایش می یابد دو مرد در کنار دریاچهای مشغول ماهیگیری بودند.یکی از آنهاماهیگیر با تجربه و ماهری بود اما دیگری ماهیگیری نمی دانست .هر بار که مرد با تجربه یک ماهی بزرگ میگرفت، آنرا در ظرف یخی که در کنار دستش بود .می انداخت تا ماهیها تازه بمانند،اما دیگری به محض گرفتن ماهی آنرا به دریا پرتاب میکرد .ماهیگیر باتجربه از اینکه میدید آن مرد چگونه ماهی را از دست میدهد بسیار متعجب بود پس از مدتی از او پرسید چرا ماهی های به این بزرگی را به دریا پرت می کنی ؟ مرد جواب داد : آخر تابه من کوچک است. گاهی ما نیز مانند همان مرد،شانسهای بزرگ،شغلهای بزرگ،رویاهای بزرگ و فرصتهای بزرگی را که خداوند به ما ارزانی می دارد را قبول نمی کنیم چون ایمانمان کم است ما به یک مرد که تنها نیازش تهیه یک تابه بزرگتر بود می خندیم اما نمی دانیم که تنها نیاز ما نیز آنست که ایمانمان را افزایش دهیم خداوند هیچگاه چیزی را که شایسته آن نباشی به تو نمی دهد این بدان معناست که با اعتماد به نفس کامل از آنچه خداوند بر سر راهت قرار داده استفاده کنی، هیچ چیز برای خدا غیر ممکن نیست .به یاد داشته باش. به خدایت نگو که چقدر مشکلاتت بزرگ است ، به مشکلاتت بگو که چقدر خدایت بزرگ است مردی برای اصلاح سر و صورت خود به آرایشگاه رفت. در حال کار گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت....
مردی برای اصلاح سر و صورت خود به آرایشگاه رفت. در حال کار گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت. آنها درباره موضوعات و مطالب مختلفی صحبت کردند, وقتی به موضوع "وجود خدا" رسیدند. آرایشگر گفت: "من باور نمی کنم خدا وجود داشته باشد" مشتری پرسید: "چرا باور نمی کنی؟" آرایشگر گفت: "کافی است به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد. به من بگو, اگر خدا وجود داشت آیا این همه مریض می شدند؟بچه های بی سرپرست پیدا می شد؟ اگر خدا وجود داشت, باید درد و رنجی هم می بود. نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه می دهد این چیزها وجود داشته باشد." مشتری لحظه ای فکر کرد, اما جوابی نداد, چون نمی خواست جر و بحث کند. آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت. به محض اینکه مشتری از آرایشگاه بیرون آمد مردی را دید با موهای بلند, کثیف و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده. مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد و رو به آرایشگر گفت: " می دانی چیست؟ به نظر من آرایشگرها هم وجود ندارند!!" آرایشگر با تعجب پرسید: " من اینجا هستم و من آرایشگرم. من همین الان موهای تو را کوتاه کردم." مشتری با اعتراض گفت: "نه! آرایشگرها وجود ندارند, چون اگر وجود داشتند هیچ کس مثل مردی که آن بیرون است, با موی بلند و ریش اصلاح نکرده پیدا نمی شد." آرایشگر گفت: " نه بابا, آرایشگرها وجود دارند! موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمی کنند." مشتری تایید کرد: " دقیقا! نکته همین است. خدا هم وجود دارد! فقط مردم به او مراجعه نمی کنند و از او حرف شنوی ندارند. برای همین است که این همه درد و رنج در دنیا وجود دارد" مادر يعني صبوري واسه همه ي روزهايي كه پشت سر گذاشتي
مادر يعني دلواپسي اي عاشقانه واسه همه ي روزهايي كه پيش رو داري مادر يعني بيداري واسه همه ي خوابهاي راحتت و شبهاي آرومت مادر يعني آغوشي كه هميشه به روت بازه مادر يعني قلبي كه بيشتر از هر قلبي برات مي طپه حالا حتماً مي دوني روز مادر يعني چي ؟! روز مادر يعني فرصتي واسه ي بوسيدن دستهايي كه هميشه آماده گرفتن دستهاته روز مادر يعني بهانه اي واسه ي جبران كردن حتي به اندازه ي دونه ي گندمي روز مادر يعني ...اينو خودت مي دوني اما يادت نره كه يه روز تو بايد آغوش گرمي باشي. روز مادر را به مامان قشنگم و همه ي مادراي خوب ايراني و مادراني كه ديگه پيش ما نيستن تبريك مي گم. عشق سوزان است بسم الله الرحمن الرحیم این زندگی از آن توست . دهانت را می بویند
مبادا که گفته باشی دوستت می دارم دل ات را می بویند روزگار غریبی ست نازنین و عشق را کنار تیرک راه بند تازیانه می زنند . عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد در این بن بست کج و پیچ سرما آتش را به سوختْ بارِ سرود و شعر فروزان می دارند به اندیشیدن خطر مکن روزگار غریبی ست نازنین آن که بر در می کوبد شباهنگام به کشتن چراغ آمده است . نور را در پستوی خانه نهان باید کرد آنک قصابان اند بر گذرگاه ها مستقر با کنده وساتوری خون آلود روزگار غریبی ست، نازنین و تبسم را بر لب ها جراحی می کنند و ترانه را بر دهان . شوق را در پستوی خانه نهان بایدکرد کباب قناری بر اتش سوسن و یاس روزگار غریبی ست، نازنین ابلیس پیروزْ مست سور عزای ما را بر سفره نشسته است خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد احمد شاملو خندیدن این خطر را دارد که انسان را ابله بخوانند گریستن این خطر را دارد که انسان را احساساتی بخوانند دراز کردن دست به سوی دیگران این خطر را دارد که انسان به ماجرای تازه کشیده شود بیان احساسات این خطر را دارد که انسان واقعیت درون خود را نشان دهد سخن گفتن از اندیشه ها و رویاها این خطر را دارد که انسان را نادان بدانند ابراز عشق این خطر را دارد که معلوم شود طرف مقابل انسان را دوست ندارد زندگی کردن این خطر را دارد که انسان روزی بمیرد امیدوار بودن این خطر را دارد که انسان نا امید شود و تلاش کردن این خطر را دارد که انسان با شکست مواجه شود با این همه انسان باید خطرها را پذیرا شود زیرا بزرگترین خطر آن است که انسان خطر نکند کسانیکه خطر نمی کنند ممکن است از درد کشیدن و غم داشتن بر کنار بمانند آنان نمیتوانند احساس کردن را بیاموزند آنان نمیتوانند معنای تغییر و تحول و رشد و عشقورزی و زیستن را درک کنند بله آنان در زنجیر اسارت بسر می برندو همچون بردگانی هستند که دریچه آزادی را به روی خود بسته اند بدین ترتیب تنها آن دسته از کسانی واقعاً آزاد هستند که دست به خطر بزنند خدا را در راضي نگهداشتن مردم به خشم نياور، زيرا خشنودي خدا جايگزين هر چيزي بوده ، اما هيچ چيز جايگزين خشنودي خدا نمي شود.
هواي نفس را با بي اعتنايي به حرام بميران. خشم خود را فرو خور،که من جرعه اي شيرين تر از آن ننوشيدم و پاياني گواراتر از آن نديده ام . چه زشت است فروتني به هنگام نياز و ستمکاري به هنگام بي نيازي. دوست داشتني ترين چيزها در نزد تو، در حق ميانه ترين، در عدل فراگيرترين و در جلب خشنودي مردم گسترده ترين باشد. بخل و ترس و حرص، غرائز گوناگوني هستند که ريشه آنها بدگماني نسبت به خداي بزرگ اس تو بر نفس خود مسلط نخواهي شد مگر با ياد فراوان قيامت و بازگشت به سوي خدا. هرگز انجام کارهاي فراوان و مهم، عذري براي ترک مسئوليت هاي کوچک تر نخواهد بود. از هر کار پنهاني که از آشکار شدنش شرم داري، پرهيز کن. هر چه شنيدي بازگو مکن ، که نشانه دروغگويي است، وهر خبري را دروغ مپندار، که نشانه ناداني است. فکر و انديشه مخصوص کساني است که دلي درون سينه داشته باشند. . اسلام ظاهرش علم و باطنش حکمت است عمل کننده بدون آگاهي مانند رونده اي است که به بيراهه رود. در راه راست از کمي روندگان نترسيد، چون اکثر مردم گرد سفره اي جمع شدند که سيري آن کوتاه و گرسنگي آن طولاني است. دلگير دلگيرم مرا مگذار و مگذر آلبوم " پنهان چو دل " 1- اعداد 1تا 11 را بصورت ستونی یا ردیفی بنویسید.
2-در جلوی اعداد1و2 هر عددی را که مایلید بنویسید. 3- در جلوی اعداد 3و 7 نام شخصی را از جنس مخالف بنویسید. 4- نام اشخاصی را که می شناسید ،در جلوی اعداد4و5و6 بنویسید 5- در جلوی اعداد8و9و10و11 نام چهار ترانه(آهنگ)را بنویسید جواب شما: عددی را که ردیفهای ۱و 2 نوشته اید مشخص کننده افرادی هستند که شما درباره این بازی باید به آنها بگویید. شخصی که نامش را در جلوی 3 نوشته اید،کسی است که شما عاشقش هستید.شخصی که نامش را در جلوی 7 نوشته اید،کسی است که شما دوستش دارید ولی با هم نمی سازید شخص شماره 4 کسی است که شما بیش از همه به او اهمیت می دهید.شخص شماره 5 کسی است که شما را خوب می شناسد. شخص شماره 6،ستاره بخت(ستاره خوش شانسی)شماست. آهنگ قید شده درشماره 8 با شخص شماره 3 تطبیق می کند وآهنگ قید شده درشماره 9 آهنگی برای شخص شماره 7 است. آهنگ شماره 10 آهنگی است که بیش از همه افکار شما را بازگو می کند. آهنگ شماره 11 آهنگی است که می گوید شما درباره زندگی چه احساسی دارید اميدوارم خوشتون اومده باشه. مردان خدا پرده ي پندار دريدند گنجشک با خدا قهر بود.......روزها گذشت و گنجشگ با خدا هيچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا مي گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان اين گونه مي گفت: مي آيد ؛ من تنها گوشي هستم که غصه هايش را مي شنود و يگانه قلبي هستم که دردهايش را در خود نگاه ميدارد.....
خدا گفت: و چه بسيار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمني ام برخاستي! اشک در ديدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چيزي درونش فرو ريخت ...
خداوند به حضرت آدم (ع) وحی فرمود: « من همه ی خوبیها را در چهار جمله برایت جمع می کنم » حضرت آدم (ع) عرض کرد: پروردگارا ! آن چهار کدامند؟» خداوند فرمود: « یکی برای من است ؛ یکی برای تو ؛ یکی میان من و تو؛و دیگری میان تو و مردمان است حضرت آدم (ع) گفت: پروردگارا ! آنها را برای من بیان کن خداوند فرمود اما آنکه برای من است ؛ آن است که مرا پرستش کنی و برایم شریک قرار ندهي و اما آنکه برای توست ؛ این است که پاداش عملت را وقتيكه خيلي محتاجي به تو بدهم اما آن که میان من و توست : بر تو دعا کردن و بر من اجابت نمودن است و آنکه میان تو و خلق است ؛آن است که آنچه را بر خود می پسندی بر دیگران هم بپسندی ای تمام عشق بانوی علی
لرزه افتاده به زانوی علی خانه را عاری ز خوشحالی مکن یار من پشت مرا خالی مکن ایام فاطمیه منو یاد صبرو بردباری و فرو خوردن خشم مولا میندازه کاش فقط کمی شبیه او بودیم یا علی از تو مدد.
نه مثل ساره اي و مريم نه مثل آسيه و حوا عـليرضـا قـزوه گروهی از قورباغه ها از بیشه ای عبور می کردند . دو قورباغه از بین آنها درون گودال عمیقی افتادند.وقتی دیگر قورباغه ها دیدند که گودال چقدر عمیق است ،به دو قورباغه گفتند آنها دیگر می میرند. دو قورباغه نصایح آنها را نادیده گرفتند و سعی کردند با تمام توانشان از گودال بیرون بپرند.سرانجام یکی از آنها به آنچه دیگر قورباغه ها می گفتند، اعتنا کرد و دست از تلاش برداشت. به زمین افتاد و مرد. قورباغه دیگر به تلاش ادامه داد تا جایی که توان داشت. بار دیگر قورباغه ها سرش فریاد کشیدند که دست از رنج کشیدن بردارد و بمیرد. او سخت تر شروع به پریدن کرد و سرانجام بیرون آمد. وقتی او از آنجا خارج شد. قورباغه های دیگر به او گفتند :آیا صدای ما را نشنیدی؟ قورباغه به آنها توضیح داد که او ناشنوا است.او فکر کرد که قورباغه ها، تمام مدت او را تشویق می کردند. این داستان دو درس به ما می آموزد: 1- قدرت زندگی و مرگ در زبان است.یک واژه دلگرم کننده به کسی که غمگین است می تواند باعث پیشرفت او شود و کمک کند در طول روز سرزنده باشند. 2- یک واژه مخرب به کسی که غمگین است می تواند موجب مرگ او شود.
پس مراقب آنجه می گویی باش. |
|