تبليغاتX
پله پله تا ملاقات خدا

فردی به سراغ پدر رفت و از او راهنمايي خواست: مي خواهم بهتر زندگي كنم، اما نمي توانم ذهنم را از افكار آلوده به گناه خالي كنم.

پدر نگاهي به بيرون كرد. باد دلچسبي مي وزيد. رو به مرد كرد و گفت: این اتاق انتهای خانه و بدون پنجره هست گرماي اينجا آزاردهنده است، مي تواني قدري از آن باد را بگيري و به داخل بياوري تا اين جا خنك تر شود؟

غريبه گفت: اين كار غير ممكن است.

پدر گفت: آنچه تو مي خواهي نيز همين قدر غيرممكن است.اما اگر بداني كه چگونه دست رد بر سينه وسوسه ها بزني، هرگز آسيبي نخواهي ديد.

+ نوشته شده در  88/03/31ساعت   توسط الف.سعدی  | 

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌كنم
گفتی  : فانی قریب
.:: من كه نزدیكم      ( بقره /۱۸۶ )
گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم... كاش می‌شد بهت نزدیك بشم
گفتی:  و اذكر ربك فی نفسك تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
 هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد كن      ( اعراف /۲۰۵ )
گفتم: این هم توفیق می‌خواهد
گفتی:  ألا تحبون ان یغفرالله لكم
 خدا در حق شما مغفرت می کند دوست ندارید خدا ببخشدتون.؟!       ( نور /۲۲ )
گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی
گفتی : و استغفروا ربكم ثم توبوا الیه
پس از خدا بخواهید ببخشدتون و بعد توبه كنید       (هود /۹۰ )
گفتم: با این همه گناه... آخه چیكار می‌تونم بكنم.؟
گفتی : الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
مگه نمی‌دونید خداست كه توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌كنه.؟!       (توبه /۱۰۴ )
گفتم: دیگه روی توبه ندارم
گفتی : الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
 خدا عزیز و داناست، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه       (غافر /۲-۳ )

گفتم: با این همه گناه، برای كدوم گناهم توبه كنم.؟
گفتی:  ان الله یغفر الذنوب جمیعا
خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه       ( زمر /۵۳ )
گفتم: یعنی بازم بیام ؟ بازم منو می‌بخشی.؟
گفتی : و من یغفر الذنوب الا الله

به جز خدا كیه كه گناهان خلق رو ببخشه؟        (  آل عمران/۱۳۵ )
ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك
گفتی: الیس الله بكاف عبده
آیا خدا برای بنده‌اش غالب و كافی نیست.؟        ( زمر /۳۶ )
گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار می‌تونم بكنم.؟
گفتی:یا ایها الذین آمنوا اذكروا الله ذكرا كثیرا و سبحوه بكرة و اصیلا هو الذی یصلی علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظلمت الی النور و كان بالمؤمنین رحیما
 ذکر خدا بسیار کنید و دائم صبح و شب به تسبیح ذات پاکش بپردازید اوست خدائیکه که هم او و هم فرشتگانش برای شما رحمت می فرستند تا شما را از جهل و ظلمتها بیرون آرد.          (احزاب/۴۱-۴۳ )

+ نوشته شده در  88/03/30ساعت   توسط الف.سعدی  | 

سبز تر از بهار طلــوع می کنـد آن آفتـاب پنـهانـی

ز سمت مشرق جغرافیای عـریانی

دوباره پلک دلم می پرد،نشانه چیست؟

شنیده ام که می آید کسی به مهمانی

کسی که سبزتر است از هـزار بار بهار

کسی،شگفت کسی،آنچنان که می دانی

تــو از حـوالی اقلیــم هـر کجـا آبــاد

بیا که می رود این شهر رو به ویرانی

در انتـظار تـو تنها چراغ خانه ماست

که روشن است در این کوچه ظلمانی

کنار نام تو لنگر گرفت کشتی عشق

بیا که نام تـو آرامشی است طوفـانی

                                                        قیصر امین پور

+ نوشته شده در  88/03/30ساعت   توسط الف.سعدی  | 

دکتر علي شريعتي در سال 1312در روستابي مزينان نزديك مشهد متولد شد..

 او  در سال 1322 در رشته ادبيات فارسي ليسانس گرفت در سال1343از دانشگاه سوربن فرانسه در رشته زبانشناسي تطبيقي دكترا گرفت .

 وي با متفكران معروف و برجتسه اي چون لوئي ماسينيون،ژان پل سارتر ، ژان برگ ، فرانتس فانون ، جورج گورويچ و شماري از استادان برجسته دانشگاه سوربن آشنائي پيدا كرد از طريق شركت در فعاليتهاي سياسي دانشجويان ايراني در پاريس نسبت به مسائل جهان سوم آگاه شد.

وي مدتي در دانشگاه مشهد به تدريس جامعه شناسي اسلامي پرداخت ولي چندي بعد از ادامه كار او در دانشگاه جلوگيري شد . از سال 1344در حسينيه ارشاد كه با همت گروهي خيرانديش ساخته شده بود يك سلسله سخنراني پيرامون اسلام شناسي ، جامعه شناسي و تاريخ اسلام ترتيب داد سخنرانيهاي شريعتي با استقبال وسيع طبقه جوان و دانشجويان روبرو شد كتابها و نوشته هاي او  تيراژ بي سابقه اي روبه رو شد و نوار سخنراني هايش در سراسر ايران پخش گرديد .کتابهایش به نامهای :كوير ،گفتگوهاي تنهائي، زن، حسين وارث آدم ، علي(ع) ، حج ،نیایش ، هنر وغیره که در کل شامل 35 مجموعه آثار ميباشد.

در مردادماه سال 1352ساواك كه از نفوذ كلام و افكار انقلابي شريعتي در ميان نسل جوان نگران شده بود حسينيه ارشاد را بست و نشر كتابهاي او نيز ممنوع گرديد . شريعتي تا سال1354به مدت 18 ماه در زندان بود وي پس از آزادي نيز تمام عمر تحت نظر بود . سرانجام در 26ارديبهشت 1356با گذرنامه معمولي و با نام علي مزيناني از ايران گريخت وصبح روز 29 خرداد در اثر مرگي نا بهنگام در لندن جان به جان آفرين تسليم كرد. جنازه او به دمشق فرستاده و در گوشه اي از حرم حضرت زينب (س) به آسمان سپرده شد.                               یادش گرامی باد.                                                        

+ نوشته شده در  88/03/29ساعت   توسط الف.سعدی  | 
  عجب صبري خدا دارد اگر من جاي او بودم :

 همان يك لحظه اول كه اول عشق را مي ديدم از مخلوق بي وجدان زمين را با همه زشتي وزيبايي به روي يك دگر ويرانه مي كردم.

 عجب صبري خدا دارد اگر من جاي او بودم :

 كه در همسايه صدها گرسنه چند بزمي گرم عيش و نوش مي ديدم ، نخستين نعره مستانه را خاموش آندم برلب پيمانه مي كردم.

 عجب صبري خدا دارد اگر من جاي او بودم :

 كه مي ديدم يكي عريان و لرزان ديگري پوشيده از صد جامه رنگي زمين و آسمان را واژگون مستانه مي كردم.

 عجب صبري خدا دارد اگر من جاي او بودم :

نه طاعت مي پذيرفتم نه گوش از بهر استغفار اين بيدادگرها ، تيز كرده ، پاره پاره در كف زهد نمايان سيحه صد دانه مي كردم.

 عجب صبري خدا دارد اگر من جاي او بودم :

 براي خاطره تنها يكي مجنون صحرا گرد به بي سامان هزاران ليلي ناز آفرين را كوبه كو آواره و ويرانه مي كردم.

 عجب صبري خدا دارد اگر من جاي او بودم :

 به گرد شمع سوزان دل عشاق سر گردان سراپاي وجود بي وفا معشوق را پروانه مي كردم.

عجب صبري خدا دارد اگر من جاي او بودم :

 به عرش كبريايي با همه صبر خدايي تا كه مي ديدم عزيز نابجايي ناز بر يك ناروا گرديده خواري    مي فروشد گردش اين چرخ را وارانه بي صبرانه مي كردم.

 عجب صبري خدا دارد اگر من جاي او بودم :

 كه مي ديدم مشوٌش عارف وعامي ، ز برق فتنه اين علم عالم سوز مردم كش به جز انديشه عشق و وفا معدوم هر فكري در اين دنياي پر افسانه مي كردم.

 عجب صبري خدا داردچرا من جاي او باشم :

همين بهتر كه او خود ، جاي خود بنشسته و تاب تماشاي تمام زشت كاري هاي اين مخلوق را دارد وگرنه من به جاي او چو بودم يك نفس كي عادلانه سازشي با جاهل و فرزانه مي كردم. 

+ نوشته شده در  88/03/29ساعت   توسط الف.سعدی  | 

خدايا جز تو كسي رو نداريم

+ نوشته شده در  88/03/29ساعت   توسط الف.سعدی  | 
قابل توجه خانم هائی که دوست دارند زیباتر شوند .

۱ - برای داشتن لب های جذاب کلام محبت آمیز به زبان آورید

۲ - برای داشتن چشمان زیبا به زیبایی های مردم و خوبیهای آنها توجه کنید

۳ - برای خوش اندام ماندن غذایتان را با گرسنگان تقسیم کنید

۴ - برای داشتن موهای زیبا بگذارید کودکی هر روز آن را نوازش کند

۵ ـ برای داشتن فرم مناسب در حالی راه بروید که میدانید هرگز تنها نیستید

۶ - انسانها بیشتر از اشیا احتیاج به تعمیر نو شدن احیا شدن مرمت شدن و رهاشدن دارند هیچ وقت هیچ کدام را دور نریزید

۷ - به خاطر داشته باشید هرگاه به دست یاری نیاز داشتید همیشه یکی در انتهای دست خودتان پیدا میکنید

همین طور که سنتان بالا میرود شما متوجه میشوید که ۲ دست دارید یکی برای کمک به خودتان و یکی برای یاری دیگران

۸ - زیبایی یک زن به لباسهایی که میپوشدبه صورتش و به مدل مویش بستگی ندارد زیبایی یک زن در چشمانش پدیدار میشود چرا که آنها دروازه های باز قلبش هستند جایی که عشقش جای دارد

۹ - زیبایی یک زن در آرایشش نیست بلکه در زیبایی واقعی روحش اوست ، مهم این است که او مشتاقانه عشقش را نثار میکند

۱۰ - زیبایی واقعی یک زن با گذشت زمان افزایش می یابد

+ نوشته شده در  88/03/28ساعت   توسط الف.سعدی  | 

دو مرد در کنار دریاچه‌ای مشغول ماهیگیری بودند.یکی از آنهاماهیگیر با تجربه و ماهری بود اما دیگری ماهیگیری نمی دانست  .هر بار که مرد با تجربه یک ماهی بزرگ میگرفت، آنرا در ظرف یخی که در کنار دستش بود .می انداخت تا ماهیها تازه بمانند،اما دیگری به محض گرفتن ماهی آنرا به دریا پرتاب میکرد .ماهیگیر باتجربه از اینکه میدید آن مرد چگونه ماهی را از دست میدهد بسیار متعجب بود پس از مدتی از او پرسید

چرا ماهی های به این بزرگی را به دریا پرت می کنی ؟

مرد جواب داد : آخر تابه من کوچک است.

گاهی ما نیز مانند همان مرد،شانسهای بزرگ،شغلهای بزرگ،رویاهای بزرگ و فرصتهای بزرگی را که خداوند به ما ارزانی می دارد را قبول نمی کنیم چون ایمانمان کم است

ما به یک مرد که تنها نیازش تهیه یک تابه بزرگتر بود می خندیم اما نمی دانیم که تنها نیاز ما نیز آنست که ایمانمان را افزایش دهیم 

خداوند هیچگاه چیزی را که شایسته آن نباشی به تو نمی دهد

این بدان معناست که با اعتماد به نفس کامل از آنچه خداوند بر سر راهت قرار داده  استفاده کنی، هیچ چیز برای خدا غیر ممکن نیست .به یاد داشته باش.

 به خدایت نگو که چقدر مشکلاتت بزرگ است ، به مشکلاتت بگو که چقدر خدایت بزرگ است

+ نوشته شده در  88/03/28ساعت   توسط الف.سعدی  | 
مردی برای اصلاح سر و صورت خود به آرایشگاه رفت. در حال کار گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت....
مردی برای اصلاح سر و صورت خود به آرایشگاه رفت. در حال کار گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت. آنها درباره موضوعات و مطالب مختلفی صحبت کردند, وقتی به موضوع "وجود خدا" رسیدند.
آرایشگر گفت: "من باور نمی کنم خدا وجود داشته باشد"
مشتری پرسید: "چرا باور نمی کنی؟"
آرایشگر گفت: "کافی است به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد. به من بگو, اگر خدا وجود داشت آیا این همه مریض می شدند؟بچه های بی سرپرست پیدا می شد؟ اگر خدا وجود داشت, باید درد و رنجی هم می بود. نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه می دهد این چیزها وجود داشته باشد."
مشتری لحظه ای فکر کرد, اما جوابی نداد, چون نمی خواست جر و بحث کند. آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت. به محض اینکه مشتری از آرایشگاه بیرون آمد مردی را دید با موهای بلند, کثیف و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده. مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد و رو به آرایشگر گفت: " می دانی چیست؟ به نظر من آرایشگرها هم وجود ندارند!!"
آرایشگر با تعجب پرسید: " من اینجا هستم و من آرایشگرم. من همین الان موهای تو را کوتاه کردم."
مشتری با اعتراض گفت: "نه! آرایشگرها وجود ندارند, چون اگر وجود داشتند هیچ کس مثل مردی که آن بیرون است, با موی بلند و ریش اصلاح نکرده پیدا نمی شد."
آرایشگر گفت: " نه بابا, آرایشگرها وجود دارند! موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمی کنند."
مشتری تایید کرد: " دقیقا! نکته همین است. خدا هم وجود دارد! فقط مردم به او مراجعه نمی کنند و از او حرف شنوی ندارند. برای همین است که این همه درد و رنج در دنیا وجود دارد" 
+ نوشته شده در  88/03/27ساعت   توسط الف.سعدی  | 
مادر يعني صبوري واسه همه ي روزهايي كه پشت سر گذاشتي

مادر يعني دلواپسي اي عاشقانه واسه همه ي روزهايي كه پيش رو داري

مادر يعني بيداري واسه همه ي خوابهاي راحتت و شبهاي آرومت

مادر يعني آغوشي كه هميشه به روت بازه

مادر يعني قلبي كه بيشتر از هر قلبي برات مي طپه

حالا حتماً مي دوني روز مادر يعني چي ؟!

روز مادر يعني فرصتي واسه ي بوسيدن دستهايي كه هميشه آماده گرفتن دستهاته

روز مادر يعني بهانه اي واسه ي جبران كردن حتي به اندازه ي دونه ي گندمي

روز مادر يعني ...اينو خودت مي دوني

اما يادت نره كه يه روز تو بايد آغوش گرمي باشي.

روز مادر را به مامان قشنگم و همه ي مادراي خوب ايراني و مادراني كه ديگه پيش ما نيستن تبريك مي گم. 

+ نوشته شده در  88/03/24ساعت   توسط الف.سعدی  | 

عشق سوزان است بسم الله الرحمن الرحیم
هرکه خواهان است بسم الله الرحمن الرحیم
دل اگر تاریک اگر خاموش بسم الله النور
گر چراغان است بسم الله الرحمن الرحیم
نامه ای را هُد هُد آورده ست آغازش تویی
از سلیمان است بسم الله الرحمن الرحیم
سوره ی والیل من برخیز و والفجری بخوان
دل شبستان است بسم الله الرحمن الرحیم
قل هو الله احد قل عشق الله الصمد
راز پنهان است بسم الله الرحمن الرحیم
گیسویت را بازکن انا فتحنایی بگو
دل پریشان است بسم الله الرحمن الرحیم
ای لبانت محیی الاموات لبخندی بزن
مردن آسان است بسم الله الرحمن الرحیم
میزبان عشق است و وای از عشق ! غوغا می کند
هر که مهمان است بسم الله الرحمن الرحیم

+ نوشته شده در  88/03/23ساعت   توسط الف.سعدی  | 

این زندگی از آن توست .
برای امری که قصد انجامش را کرده ای بپاخیز و با شایستگی آن را به انجام برسان .
برای آنکه عاشق آنچه میخواهی باشی بپاخیز و عاشقی صمیمی باش .
برای آنکه در جنگل گام برداری و ذره ای از طبیعت باشی بپاخیز .
بپاخیز تا مهار زندگی ات را در دست گیری .
هیچکس دیگر را یارای آن نیست که این مهم را برای تو به انجام رساند .
بپاخیز تا زندگی ات را شادمانه بسازی .
.: سوزان پولیس شواتز

+ نوشته شده در  88/03/21ساعت   توسط الف.سعدی  | 
دهانت را می بویند
مبادا که گفته باشی
دوستت می دارم

دل ات را می بویند

                        روزگار غریبی ست نازنین

و عشق را

کنار تیرک راه بند

تازیانه می زنند
.
                    عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد

در این بن بست کج و پیچ سرما

آتش را به سوختْ بارِ سرود و شعر

فروزان می دارند

به اندیشیدن خطر مکن

                                   روزگار غریبی ست نازنین

آن که بر در می کوبد شباهنگام

به کشتن چراغ آمده است
.
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد

آنک قصابان اند بر گذرگاه ها مستقر

با کنده وساتوری خون آلود

                                    روزگار غریبی ست، نازنین

و تبسم را بر لب ها جراحی می کنند

و ترانه  را بر دهان
.
شوق را در پستوی خانه نهان بایدکرد

کباب قناری

بر اتش سوسن و یاس

روزگار غریبی ست، نازنین

ابلیس پیروزْ مست

سور عزای ما را بر سفره نشسته است

                            خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد

                                                                   احمد شاملو

+ نوشته شده در  88/03/20ساعت   توسط الف.سعدی  | 

خندیدن این خطر را دارد که انسان را ابله بخوانند

گریستن این خطر را دارد که انسان را احساساتی بخوانند

دراز کردن دست به سوی دیگران این خطر را دارد که انسان به ماجرای تازه کشیده شود

بیان احساسات این خطر را دارد که انسان واقعیت درون خود را نشان دهد

سخن گفتن از اندیشه ها و رویاها این خطر را دارد که انسان را نادان بدانند

ابراز عشق این خطر را دارد که معلوم شود طرف مقابل انسان را دوست ندارد

زندگی کردن این خطر را دارد که انسان روزی بمیرد

امیدوار بودن این خطر را دارد که انسان نا امید شود

و تلاش کردن این خطر را دارد که انسان با شکست مواجه شود

با این همه انسان باید خطرها را پذیرا شود

زیرا بزرگترین خطر آن است که انسان خطر نکند

کسانیکه خطر نمی کنند ممکن است از درد کشیدن و غم داشتن بر کنار بمانند

آنان نمی‌توانند احساس کردن را بیاموزند

آنان نمیتوانند معنای تغییر و تحول و رشد و  عشق‌ورزی و زیستن را درک کنند

بله آنان در زنجیر اسارت بسر می برندو همچون بردگانی هستند که دریچه آزادی را به روی خود بسته اند

بدین ترتیب تنها آن دسته از کسانی واقعاً آزاد هستند که دست به خطر بزنند

+ نوشته شده در  88/03/16ساعت   توسط الف.سعدی  | 
خدا را در راضي نگهداشتن مردم به خشم نياور، زيرا خشنودي خدا جايگزين هر چيزي بوده ، اما هيچ چيز جايگزين خشنودي خدا نمي شود. 
هواي نفس را با بي اعتنايي به حرام بميران. 
خشم خود را فرو خور،که من جرعه اي شيرين تر از آن ننوشيدم و پاياني گواراتر از آن نديده ام .
چه زشت است فروتني به هنگام نياز و ستمکاري به هنگام بي نيازي. 
دوست داشتني ترين چيزها در نزد تو، در حق ميانه ترين، در عدل فراگيرترين و در جلب خشنودي مردم گسترده ترين باشد. 
  بخل و ترس و حرص، غرائز گوناگوني هستند که ريشه آنها بدگماني نسبت به خداي بزرگ اس 
تو بر نفس خود مسلط نخواهي شد مگر با ياد فراوان قيامت و بازگشت به سوي خدا. 
هرگز انجام کارهاي فراوان و مهم، عذري براي ترک مسئوليت هاي کوچک تر نخواهد بود. 
از هر کار پنهاني که از آشکار شدنش شرم داري، پرهيز کن. 
هر چه شنيدي بازگو مکن ، که نشانه دروغگويي است، وهر خبري را دروغ مپندار، که نشانه ناداني است. 
فکر و انديشه مخصوص کساني است که دلي درون سينه داشته باشند. 
. اسلام ظاهرش علم و باطنش حکمت است 
عمل کننده بدون آگاهي مانند رونده اي است که به بيراهه رود. 
 در راه راست از کمي روندگان نترسيد، چون اکثر مردم گرد سفره اي جمع شدند که سيري آن کوتاه و گرسنگي آن طولاني است.

+ نوشته شده در  88/03/14ساعت   توسط الف.سعدی  | 

دلگير دلگيرم مرا مگذار و مگذر
از غصه ميميرم مرا مگذار و مگذر

با پاي از ره مانده در اين دشت تبدار
اي واي ميميرم مرا مگذار و مگذر

سوگند بر چشمت که از تو تا دم مرگ
دل بر نميگيرم مرا مگذار و مگذر

بالله که غير از جرم عاشق بودن اي دوست
بي جرم و تقصيرم مرا مگذار و مگذر

با شهپر انديشه دنيا گردم اما
در بند تقديرم مرا مگذار و مگذر

آشفته تر ز آشفتگان روزگارم
از غم به زنجيرم مرا مگذار و مگذر


                                                        شاعر : يدالله عاطفي

آلبوم " پنهان چو دل "
سرپرست گروه : کيخسرو پورناظري
موسيقي : پورناظري ها
آواز : حميدرضا نوربخش
گروه شمس

+ نوشته شده در  88/03/14ساعت   توسط الف.سعدی  | 
1- اعداد 1تا 11 را بصورت ستونی یا ردیفی بنویسید.

2-در جلوی اعداد1و2 هر عددی را که مایلید بنویسید.

3- در جلوی اعداد 3و 7 نام شخصی را از جنس مخالف بنویسید.

4- نام اشخاصی را که می شناسید ،در جلوی اعداد4و5و6 بنویسید

5- در جلوی اعداد8و9و10و11 نام چهار ترانه(آهنگ)را بنویسید

جواب شما:

عددی را که ردیفهای ۱و 2 نوشته اید مشخص کننده افرادی هستند که شما درباره این بازی باید به آنها بگویید.

شخصی که نامش را در جلوی 3 نوشته اید،کسی است که شما عاشقش هستید.شخصی که نامش را در جلوی 7 نوشته اید،کسی است که شما دوستش دارید ولی با هم نمی سازید

شخص شماره 4 کسی است که شما بیش از همه به او اهمیت می دهید.شخص شماره 5 کسی است که شما را خوب می شناسد.

شخص شماره 6،ستاره بخت(ستاره خوش شانسی)شماست.

آهنگ قید شده درشماره 8 با شخص شماره 3 تطبیق می کند وآهنگ قید شده درشماره 9 آهنگی برای شخص شماره 7 است.

آهنگ شماره 10 آهنگی است که بیش از همه افکار شما را بازگو می کند.

آهنگ شماره 11 آهنگی است که می گوید شما درباره زندگی چه احساسی دارید

اميدوارم خوشتون اومده باشه.

+ نوشته شده در  88/03/13ساعت   توسط الف.سعدی  | 

مردان خدا پرده ي پندار دريدند
يعني همه جا غير خدا يار نديدند

هر دست که دادند همان دست گرفتند
هر نکته که گفتند همان نکته شنيدند

يک طايفه را بهر مکافات سرشتند
يک سلسله را بهر ملاقات گزيدند

جمعي به در پير خرابات خرابند
قومي به بر شيخ مناجات مريدند

يک فرقه به عشرت در کاشانه گشادند
يک زمره به حسرت سر انگشت گزيدند

يک جمع نکوشيده رسيدند به مقصد
يک قوم دويدند و به مقصد نرسيدند

فرياد که در رهگذر آدم خاکي
بس دانه فشاندند و بسي دام تنيدند

همت طلب از باطن پيران سحرخيز
زيرا که يکي را ز دو عالم طلبيدند

زنهار مزن دست به دامان گروهي
کز حق ببريدند و به باطل گرويدند

چون خلق در آيند به بازار حقيقت
ترسم نفروشند متاعي که خريدند

مرغان نظرباز سبک سير «فروغي»
از دامگه خاک بر افلاک پريدند

                                                 شاعر : فروغي بسطامي

+ نوشته شده در  88/03/12ساعت   توسط الف.سعدی  | 
گنجشک با خدا قهر بود.......روزها گذشت و گنجشگ با خدا هيچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا مي گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان اين گونه مي گفت: مي آيد ؛ من تنها گوشي هستم که غصه هايش را مي شنود و يگانه قلبي هستم که دردهايش را در خود نگاه ميدارد.....


و سرانجام گنجشک روي شاخه اي از درخت دنيا نشست. فرشتگان چشم به لب هايش دوختند، گنجشک هيچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : با من بگو از آن چه سنگيني سينه توست.
گنجشک گفت : لانه کوچکي داشتم، آرامگاه خستگي هايم بود و سرپناه بي کسي ام. تو همان را هم از من گرفتي. اين طوفان بي موقع چه بود؟ چه مي خواستي؟ لانه محقرم کجاي دنيا را گرفت ه بود؟ و سنگيني بغضي راه کلامش بست.
سکوتي در عرش طنين انداخت فرشتگان همه سر به زير انداختند. خدا گفت:ماري در راه لانه ات بود. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو از کمين مار پر گشودي.
گنجشگ خيره در خدائيِ خدا مانده بود.

خدا گفت: و چه بسيار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمني ام برخاستي! اشک در ديدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چيزي درونش فرو ريخت ...
هاي هاي گريه هايش ملکوت خدا را پر کرد ...

+ نوشته شده در  88/03/11ساعت   توسط الف.سعدی  | 

 

خداوند به حضرت آدم (ع) وحی فرمود:

« من همه ی خوبیها را در چهار جمله برایت جمع می کنم »

حضرت آدم (ع) عرض کرد: پروردگارا ! آن چهار کدامند؟»

خداوند فرمود: « یکی برای من است ؛ یکی برای تو ؛ یکی میان من و تو؛و دیگری میان تو و مردمان است

حضرت آدم (ع) گفت: پروردگارا ! آنها را برای من بیان کن

خداوند فرمود

 اما آنکه برای من است ؛ آن است که مرا پرستش کنی  و برایم شریک قرار ندهي

و اما آنکه برای توست ؛ این است که پاداش عملت را وقتيكه خيلي محتاجي به تو بدهم

اما آن که میان من و توست : بر تو دعا کردن و بر من اجابت نمودن است

و آنکه میان تو و خلق است ؛‌آن است که آنچه را بر خود می پسندی بر دیگران هم بپسندی

+ نوشته شده در  88/03/10ساعت   توسط الف.سعدی  | 
بي تو تنها مانديم

+ نوشته شده در  88/03/08ساعت   توسط الف.سعدی  | 
ای تمام عشق بانوی علی

لرزه افتاده به زانوی علی

خانه را عاری ز خوشحالی مکن

یار من پشت مرا خالی مکن

ایام فاطمیه منو یاد صبرو بردباری و فرو خوردن خشم مولا میندازه

کاش فقط کمی شبیه او بودیم

یا علی از تو مدد.

 

+ نوشته شده در  88/03/08ساعت   توسط الف.سعدی  | 

نه مثل ساره اي و مريم نه مثل آسيه و حوا
فقط شبيه خودت هستي فقط شبيه خودت زهرا
اگر شبيه كسي باشي شبيه نيمه شب قدري
شبيه آيه تطهيري شبيه سوره اعطينا
شناسنامه تو صبح است پدر تبسم و مادر نور
سلام ما به تو اي باران، درود ما به تو اي دريا
كبود شعله ور آبي سپيده طلعت مهتابي
به خون نشستن تو امروز به گل نشستن تو فردا
بگيرآب و وضويي كن به چشمه سار فدك امشب
نماز عشق بخوان فردا به سمت قبله عاشورا


                                                                                       عـليرضـا قـزوه

+ نوشته شده در  88/03/05ساعت   توسط الف.سعدی  | 

گروهی از قورباغه ها از بیشه ای عبور می کردند . دو قورباغه از بین آنها درون گودال عمیقی افتادند.وقتی دیگر قورباغه ها دیدند که گودال چقدر عمیق است ،به دو قورباغه گفتند آنها دیگر می میرند. دو قورباغه نصایح آنها را نادیده گرفتند و سعی کردند با تمام توانشان از گودال بیرون بپرند.سرانجام یکی از آنها به آنچه دیگر قورباغه ها می گفتند، اعتنا کرد و دست از تلاش برداشت. به زمین افتاد و مرد.

قورباغه دیگر به تلاش ادامه داد تا جایی که توان داشت. بار دیگر قورباغه ها سرش فریاد کشیدند که دست از رنج کشیدن بردارد و بمیرد.

او سخت تر شروع به پریدن کرد و سرانجام بیرون آمد. وقتی او از آنجا خارج شد. قورباغه های دیگر به او گفتند :آیا صدای ما را نشنیدی؟ قورباغه به آنها توضیح داد که او ناشنوا است.او فکر کرد که قورباغه ها، تمام مدت او را تشویق می کردند.

این داستان دو درس به ما می آموزد:

1- قدرت زندگی و مرگ در زبان است.یک واژه دلگرم کننده به کسی که غمگین است می تواند باعث پیشرفت او شود و کمک کند در طول روز سرزنده باشند.

2- یک واژه مخرب به کسی که غمگین است می تواند موجب مرگ او شود. 

پس مراقب آنجه می گویی باش.

+ نوشته شده در  88/03/03ساعت   توسط الف.سعدی  |