|
خدایا، بنده ای دردآشنایم
به سر افتاده ای بی دست و پایم ز غمها سینه ام دریاست، دریا مرا در آتش عشقت بسوزان به آه در گلو بشکسته، سوگند به غم پرورده ی محنت نصیبی مرا در بی کسی پیوسته کس باش به آن بیماردار شب نخفته به آن طفل یتیم بی پناهی بده دستی که دستی را بگیرم قسم بر دستگاه کبریایی دورنگی را ز جان من جدا کن زنده معشوق است و عاشق مرده ای /جمله معشوق است و عاشق پرده ای شادباش ای عشق خوش سودای ما / ای طبیب جمله علت های ما ای دوای نخوت و ناموس ما/ ای تو افلاطون و جالینوس ما جسم خاک از عشق بر افلاک شد/ کوه در رقص آمد و چالاک شد آتشی از عشق در جان برفروز/ سر به سر فکر و عبارت را بسوز
(مولانا) ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد دل رمیده ما را انیس و مونس شد
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد از بعثت او جهان جوان شد ،گیتى چو بهشت جاودان شد ، این عید به اهل دین مبارک ، بر جمله مسلمین مبارک. شما از دندان هایتان برای صحبت کردن، جویدن و خندیدن استفاده می کنید. اما حقایقی در مورد این مروارید های سفید وجود دارند که شاید از آن خبر نداشته باشید. پس متن زیر را بخوانید: ۱ - مواد قندی تنها ماده مضر برای دندان ها نیستند. مواد ترش و اسیدی نیز باعث از بین رفتن مواد معدنی سطح مینای دندان می شوند. این امر پس از مدتی منجر به ایجاد حفره و سرانجام ایجاد پوسیدگی بر روی دندان ها می شود. موادی مانند ترشیجات، نوشابه های گازدار، شربت میوه ها که دارای pH پایین هستند جزو مواد غذایی اسیدی به شمار می آیند. مواد غذایی اسیدی بر روی دندان های کودکان بیشتر از بزرگسالان تاثیر می گذارند بنابراین باید مواظب استفاده بی رویه کودکان از مواد غذایی اسیدی نیز بود. چنانچه تمایل بسیار زیادی به این نوع مواد غذایی دارید، در درجه اول سعی کنید مقدار مصرف آنها را کمتر کنید و در ثانی برای کاهش میزان تاثیر این مواد بر ساختار دندان ها، آن ها را در وعده های اصلی غذایی و همراه با سایر مواد غذایی مصرف کنید. نکته بسیار مهم پس از خوردن این مواد غذایی اسیدی این است که نباید بلافاصله پس از خوردن آن ها مسواک بزنید. چون اسید باعث نرم شدن مینای دندان شده و مسواک مینای نرم شده را از روی دندان ها بر می دارد و روند سایش و ایجاد پوسیدگی سریع تر می شود. پس از خوردن مایعات اسیدی دهانتان را با آب بشویید و یک ساعت صبر کنید بعد مسواک بزنید. در طی این یک ساعت کلسیم و سایر مواد معدنی موجود در بزاق با مینای نرم شده ترکیب شده و آن را تا حدودی سخت می کند. ۲ - مینای دندان سخت ترین ماده موجود در بدن است، اما ممکن است به راحتی بشکند. خوردن قطعات یخ، پاپ کورن، ته دیگ سفت و سایر مواد غذایی سفت و سخت همانند خوردن سنگ است و باعث شکستن و لب پر شدن دندان ها می شوند. بر خلاف بسیاری از بافت های بدن، بافت دندان قادر به رشد و ترمیم مجدد خود نیست. مخصوصا اگر شما دارای دندان های پر شده و ترمیم شده در دهان خود هستید باید بیشتر از این مواد غذایی سفت پرهیز کنید چرا که هرگز کار عاقلانه ای نیست که با یک پای مجروح به دوی ماراتون بپردازید! ۳ - فلوراید بیش از حد ممکن است برای دندان ها مضر باشد. می دانیم که فلوراید به داشتن دندان های سالم کمک می کند اما چنانچه در کودکان کمتر از ۸ سال به مقدار زیادی فلوراید موجود در خمیر دندان بلعیده شود، منجر به عارضه فلوروزیس می شود. فلوروزیس ابتدا به صورت نقاط سفید رنگ روی دندان ها بروز می کند اما ممکن است به رنگ قهوه ای هم درآید. متاسفانه این نوع تغیر رنگ ناشی از فلوروزیس، از نوع تغییر رنگ داخلی است و امکان از بین بردن آن به وسیله پالیش کردن دندان ها وجود ندارد. فلوروزیس منجر به ایجاد تخلخل در دندان می شود. برای پیشگیری از ایجاد این حالت باید حتی الامکان در کودکان کمتر از ۸ سال خمیردندان بدون فلوراید استفاده شود، زیرا این کودکان معمولا خمیردندان را قورت می دهند که این امر منجر به فلوروزیس می شود. ۴ - براکت های ارتودنسی دندان ها را نسبت به پوسیدگی مستعد تر می کنند. چنانچه اقدام به ارتودنسی کرده اید و براکت ها و سیم های ارتودنسی روی دندان هایتان است، بایستی بیشتر به فکر سلامت دندان هایتان باشید. زبان و لبها با وجود این براکت ها نمی توانند سطح دندان ها را خوب تمییز کنند در نتیجه پلاک غذایی به راحتی در اطراف براکت ها و سیم های ارتودنسی جمع می شود و منبع خوبی برای تغذیه باکتری ها می شود. باکتری ها از این مواد غذایی تغذیه کرده و با مصرف قند ها و تولید اسید باعث از بین رفتن بافت دندان و ایجاد پوسیدگی می شوند وقتی که شانه هایم
در زیر بار حادثه می خواست بشکند یک لحظه از خیال پریشان من گذشت: بر شانه های تو... بر شانه های تو می شد اگر سری بگذارم... وین بغض درد را از تنگنای سینه بر آرم به های های آن جان پناه مهر شاید که می توانست از این بار مصیبت سنگین آسوده ام کند... فريدون مشيري اگر چه نزد شما تشنه ی سخن بودم کسی که حرف دلش را نگفت من بودم دلم برای خودم تنگ می شود آری همیشه بی خبر از حال خویشتن بودم نشد جواب بگیرم سلام هایم را هر آنچه شیفته تر از پی شدن بودم چگونه شرح دهم عمق خستگی ها را اشاره ای کنم انگار کوهکن بودم محمد علی بهمنی... مردی که همسرش را از دست داده بود دختر سه ساله اش را بسیــار دوست می داشت شبی پدر رویای عجیبی دید، دید که در بهشت است و صف منظمی از فرشتگان کوچک در جاده ای طلایی به سوی کاخی مجلل در حرکت هستند همه فرشته های کوچک در حال شادی بودنند . پدر فرشته غمگینش را در آغوش گرفت و او را نوازش داد جانماز من هنوزم ، رو به کعبه ی تو بازه صف هر گناه من باز ، ای خدا خیلی درازه دل من غرقه ی مرداب ، نفس من به شماره دستمو بگیر که این دل ، دیگه طاقتی نداره یخ زیر پای این دل ، داره وا میشه به گنداب ای خدای مهربونم ، این دل سیاهو در یاب نمی خوام روح سفیدم ، گم بشه تو دشت شهوت یا که عمرموبگیره ، دستای خالی غفلت نمی خوام که تو نفس هام ، دم شیطانی بمونه دوباره تن حقیرم ، منو طاعونی بدونه من باید با تیغ توبه ، بزنم رگ گناهو باید از اول شروع کرد ، راه سخت اشتباهو ای خدا ببخش اگه من ، نشدم اونی که خواستی تو همیشه راه راستو ، پیش پای من گذاشتی تو خودت گفتی با توبه ، می شه بر گردی به اول اگه جای هر گناهت ، رو دلت نشسته تاول پیرمردی صبح زود از خانه اش بیرون آمد.پیاده رو در دست تعمیر بود به همین خاطر در خیابان شروع به راه رفتن کرد که ناگهان ماشینی به او زد.مرد به زمین افتاد.مردم دورش جمع شدند و او را به بیمارستان رساندند .پس از پانسمان به او گفتند که آماده عکسبرداری از استخوانها بشود.پیرمرد در فکر فرو رفت.سپس بلند شد و لنگ لنگان بسوی در رفت و گفت نیازی به این کار نیست.پرستاران هر چه تلاش کردند موفق نشدند او را قانع کنند از او دلیل عجله اش را پرسیدند.گفت زنم در خانه سالمندان است.من هر صبح به آنجا می روم و با هم صبحانه می خوریم ،نمی خواهم دیر شود. پرستاری به او گفت نگران نباش ما او را خبر می کنیم.جواب داد متاسفم اما او بیماری فراموشی دارد و متوجه چیزی نخواهد شد و حتی مرا نمی شناسد. پرستارها با تعجب پرسیدند پس چرا هر روز برای خوردن صبحانه پیش او می روید در حالی که او تو را نمی شناسد. پیرمرد با صدایی لرزان گفت اما من که او را می شناسم ای دل من گرچه در این روزگار چهار شمع به آهستگی می سوختند،در آن محیط آرام صدای صحبت آنها به گوش می رسید در نهفته ترین باغ ها دستم میوه چید به من گفتی که دل دریا کن روزی موج کوچکی در اقیانوس بالا و پایین می رفت و دید مناظر اطراف خود لذت می برد.در حالی که از هوای تازه و مطبوع و نسیم و ورزش باد لذت می برد،ناگهان متوجه شد که دیگر موج های جلوی او محکم به ساحل برخورد می کنند.موج با خود گفت:خدای من، وحشتناک است.ببین به زودی چه بلایی به سرم می آید!" در همین موقع موج دیگری که از کنار او می گذشت با دیدن غم و اندوه و وحشت در چهره موج کوچک،مکثی کرد و از او پرسید:"چرا این قدر ناراحت هستی؟" موج کوچک با دنیایی از ترس و اندوه،گفت:"مگر نمی بینی؟به زودی به ساحل برخورد می کنیم و از بین می رویم. سرنوشت همه ما موج ها،همین طور است.وحشناک نیست؟" موج کناری به او گفت"نه، تو نمی فهمی.تو یک موج نیستی تو بخشی از اقیانوس هستی.پس بدان که هرگز از بین نمی روی و دوباره به اقیانوس باز می گردی.
عشقبازی به همین آسانی است...
شاعری با کلماتی شیرین دست آرام و نوازش بخش بر روی سری پرسشی از اشکی و چراغ شب یلدای کسی با شمعی و دل آرام و تسلا و مسیحای کسی یا جمعی عشقبازی به همین آسانی است... که دلی را بخری بفروشی مهری شادمانی را حراج کنی رنج ها را تخفیف دهی مهربانی را ارزانی عالم بکنی و بپیچی همه را لای حریر احساس گره عشق به آنها بزنی عشقبازی به همین آسانی است... (مجتبی کاشانی)
تنها نگاه بود و تبسم میان ما وقتی گفت می خواهی زنده ات کنم، من سال ها بود که مرده بودم.سال ها بود که درد مردن و عذاب جان کندن را فراموش کرده بودم.از آخرین باری که مرده بودم سال ها می گذشت.اما من هنوز از یادآوری آن وحشت داشتم.گویی زخم های مرگ هنوز التیام نیافته بودند.دوباره گفت:می خواهی از مرگ بیرون بیاورمت؟من در تردید بین شیرینی زنده شدن و تلخی مرگی که باز انتظارم را می کشید بودم،که او با دست هاش که از جنس دوست داشتن بودند مرا از اعماق مرگ به سطح زندگی آورد و من عاشق شدم. (برگرفته از کتاب چند روایت معتبر-مصطفی مستور) هر جا ز علی(ع) مدد گرفتیم مولا عزیز !روح تمام نوشته هام
از بیکران عشق به چشمانتان سلام قلبم شبیه چشم شما صاف و روشن است در سایه سار لطف تو ایام هم به کام در یک بهار سبز در آغاز فصل ها غوغای عطر توست نوازشگر مشام این اشکها مال تو هستند بی دریغ دریا ز مهر توست که مانده علی الدوام من عاشقانه تشنه دیدار می شوم بی هیچ بال، راهی پرواز،بی کلام آه ای عزیز! دست تمنای ما بگیر مولا شکوفه کن به تنِ خیس دستهام من با خیال وصل تو قانع نمی شوم دل داده ام که فصل جدایی، شود تمام. تقدیم به مولا علی(ع): غزلی از بهنوش اسعدی هنوز باور این قصه ممکن است آری که دل به قیمت یک اعتماد بسپاری هنوز می شود انگار شانه ای بخشید به یک تفکر ابری به چشم رگباری هنوز می شود از آن نگاه نافذ خواند به خاطرات گذشته توجهی داری ز خط فاصله شاید گرفت فاصله ای اگر به دل دل پاهات گوش نسپاری تصادف غزل و لب تصادفی زیباست اگر ز بستن لبهات دست برداری هنوز می شود اما خود ِخودت باشی بشو که بگذری از این فصول نا چاری چقدر مرد تر از مرد پر غروری تو مرا که زن ترم از زن به سجده می آری به قد کشیدن من یک نگاه کافی باش فقط نگاهی و یک جمله : دوستم داری ؟ گاهی وقتِ ملايم يادها
کسی از عمق آينه آهسته آوازم میدهد: نمیشود تو اندکی آرامتر، اندکی نزديکتر، اصلا اندکی روشنتر از آن اسامی آشنا ترانه بخوانی؟! میخواهم به خاطر روشنايی راه دست و روی ستارگان را در شب چشمه بشويم! میگويم اگر عيبِ اين علاقه از دوری راه و دوریِ ستاره و دوریِ دريا نيست، پس چرا هميشه اهلِ قناعت به ديدارِ گريهايم؟ من که علاقه دارم به شما به آب، آينه، انار، هاشورِ نورِ ماه بر پردههای سپيد، حتی خشنودی عابران خسته از فهمِ سايه از فهمِ بيد. پس چرا از چينههای دور، آواز هيچ چکاوکی نمیآيد؟ به خدا من علاقه دارم به شما من از قبول همين علاقه، به آواز آينه رسيدهام. حالا اندکی آرامتر، اندکی نزديکتر حتی اندکی روشنتر از آن اسامی آشنا ترانه خواهم خواند. ديگر از دوریِ راه و دوریِ ستاره و دوریِ دريا نمیترسم، ديگر به هيچ وجهِ گريه از اين همه همخانه، دور نخواهم شد. ديگر میدانم از حنابستنِ برگ بابونه پاييز نمیآيد، پروانه میآيد، ماه میآيد، وقتِ ملايم روشن، وقت ملايم نزديک، وقتِ ملايم بوسه، باران، بارانِ بوسه و بعد ... که وقت ملايم يادها از يادمان نمیرود. (سید علی صالحی) مريد به مرادش گفت: من بيشتر روزم را به فكر كردن به چيزهايي كه نبايد به آنها فكر كنم و غرق شدن در آروزهايي كه نبايد در سر بپرورانم و خيال بافي هاي بيهوده گذرانده ام. مراد شاگردش را به پياده روي در جنگل پشت خانه اش دعوت كرد. در راه، مراد گياهي را به مريد نشان داد و پرسيد: اين چه گياهي است؟ مريد جواب داد: بلادونا. گياهي سمي كه مي تواند هر كس را كه آن را بچشد بكشد. مراد گفت: اما نمي تواند كسي را كه فقط به آن نگاه مي كند بكشد. خواهش هاي منفي نيز، اگر تو را اغوا نكنند، نمي توانند آسيبي به تو برسانند.
منبع: "مكتوب" اثر پائولو كوئيلو روزی ما دوباره کبوترهايمان را پيدا خواهيم کرد و مهربانی دست زيبايی را خواهد گرفت. روزی که کمترين سرود بوسه است و هر انسان برای هر انسان برادری ست روزی که ديگر درهای خانه شان را نمی بندند قفل افسانه ايست و قلب برای زندگی بس است روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است تا تو بخاطر آخرين حرف دنبال سخن نگردی روزی که آهنگ هر حرف ؛ زندگيست تا من بخاطر آخرين شعر رنج جستجوی قافيه نبرم روزی که تو بيايی ؛ برای هميشه بيايی و مهربانی با زيبايی يکسان شود روزی که ما دوباره برای کبوتر هايمان دانه بريزيم و من آن روز را انتظار می کشم حتی روزی که ديگر نباشم. بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ
يا مَنْ اَرْجُوهُ لِكُلِّ خَيْر وَآمَنُ سَخَطَهُ عِنْدَ كُلِّ شَرٍّ يا مَنْ يُعْطِى الْكَثيرَ بِالْقَليلِ يا مَنْ يُعْطى مَنْ سَئَلَهُ يا مَنْ يُعْطى مَنْ لَمْ يَسْئَلْهُ وَمَنْ لَمْ يَعْرِفْهُ تَحَنُّناً مِنْهُ وَرَحْمَةً اَعْطِنى بِمَسْئَلَتى اِيّاكَ جَميعَ خَيْرِ الدُّنْيا وَجَميعَ خَيْرِ الاْخِرَةِ وَاصْرِفْ عَنّى بِمَسْئَلَتى اِيّاكَ جَميعَ شَرِّ الدُّنْيا وَشَرِّ الاْخِرَةِ فَاِنَّهُ غَيْرُ مَنْقُوص ما اَعْطَيْتَ وَزِدْنى مِنْ فَضْلِكَ يا كَريمُ يا ذَاالْجَلالِ وَالاِْكْرامِ يا ذَاالنَّعْمآءِ وَالْجُودِ يا ذَاالْمَنِّ وَالطَّوْلِ حَرِّمْ شَيْبَتى عَلَى النّارِ *********************************** به نام خداى بخشاينده مهربان آمین یا رب العالمین با من تماس بگير، خدايا تنيده ياد تو در تار و پودم
بود لبريز از عشقت وجودم تو بودم كردي از نابودي و با مهر پروردي فداي نام تو بود و نبودم... به هر مجلس، به هر زندان به هر شادي، به هر ماتم به هر حالت كه بودم با تو بودم... فداي نام تو بود و نبودم... اى مردمى كه به تنها مجتمعيد و به آراء پراكنده . سخنتان هنگامى كه لاف دليرى مىزنيد صخرههاى سخت را نرم مىكند ، در حالى كه ، كردارتان دشمنانتان را در شما به طمع مىاندازد . چون در بزم نشينيد ، دعوى رزمآورى كنيد و چون جنگ چهره نمايد ، از آن مىگريزيد . دعوت آن كس ، كه شما را فراخواند ، روى پيروزى نبيند و آنكه براى راحت شما خويشتن را به تعب افكند ، هرگز به راحت و آرامش نرسد . مشتى اباطيل را بهانه مىكنيد تا در كار تعلل ورزيد . همانند وامدارى كه پيوسته اداى دين خويش به تأخير اندازد . ذليل سركوفته ، از خود دفع ستم نتواند كرد ، كه حق جز در سايه كوشش فراچنگ نيايد . اگر خانه شما را بستانند ، كدام خانه را از دشمن حمايت خواهيد كرد ؟ و بعد از من با كدام امام با دشمن پيكار مىكنيد ؟ به خدا سوگند ، فريب خورده كسى است كه شما او را به وعده دروغ بفريبيد . هر كه پندارد كه به نيروى شما پيروز مىشود ، همانند كسى است كه آن تير از تيرهاى قمار نصيب او شود كه سودش از همه كمتر است و هر كه شما را چون تير به سوى دشمن افكند ، تير شكسته بىپيكان را در كمان رانده . به خدا سوگند ، به جايى رسيدهام كه ديگر سخن شما باور نمىكنم و به يارى شما اميد نمىبندم و دشمن را به شما بيم نمىدهم . شما را چه مىشود ؟ داروى درد شما كدام است ؟ علاج شما چگونه است . دشمنان شما نيز مردمى همانند شمايند . آيا هرچه گفتيد ، همه از روى نادانى بود ؟ يا از سر غفلت و ناپرهيزگارى ؟ يا در چيزى كه حق شما نبود طمع ورزيده بوديد ؟
[ 29 ] و من خطبة له ع بعد غارة الضحاك بن قيس صاحب معاوية علىالحاجّ بعد قصة الحكمين و فيها يستنهض أصحابه لما حدث في الأطراف أَيُّهَا اَلنَّاسُ اَلْمُجْتَمِعَةُ أَبْدَانُهُمْ اَلْمُخْتَلِفَةُ أَهْوَاؤُهُمْ كَلاَمُكُمْ يُوهِي اَلصُّمَّ اَلصِّلاَبَ وَ فِعْلُكُمْ يُطْمِعُ فِيكُمُ اَلْأَعْدَاءَ تَقُولُونَ فِي اَلْمَجَالِسِ كَيْتَ وَ كَيْتَ فَإِذَا جَاءَ اَلْقِتَالُ قُلْتُمْ حِيدِي حَيَادِ مَا عَزَّتْ دَعْوَةُ مَنْ دَعَاكُمْ وَ لاَ اِسْتَرَاحَ قَلْبُ مَنْ قَاسَاكُمْ أَعَالِيلُ بِأَضَالِيلَ وَ سَأَلْتُمُونِي اَلتَّطْوِيلَ دِفَاعَ ذِي اَلدَّيْنِ اَلْمَطُولِ لاَ يَمْنَعُ اَلضَّيْمَ اَلذَّلِيلُ وَ لاَ يُدْرَكُ اَلْحَقُّ إِلاَّ بِالْجِدِّ أَيَّ دَارٍ بَعْدَ دَارِكُمْ تَمْنَعُونَ وَ مَعَ أَيِّ إِمَامٍ بَعْدِي تُقَاتِلُونَ اَلْمَغْرُورُ وَ اَللَّهِ مَنْ غَرَرْتُمُوهُ وَ مَنْ فَازَ بِكُمْ فَقَدْ فَازَ وَ اَللَّهِ بِالسَّهْمِ اَلْأَخْيَبِ وَ مَنْ رَمَى بِكُمْ فَقَدْ رَمَى بِأَفْوَقَ نَاصِلٍ أَصْبَحْتُ وَ اَللَّهِ لاَ أُصَدِّقُ قَوْلَكُمْ وَ لاَ أَطْمَعُ فِي نَصْرِكُمْ وَ لاَ أُوعِدُ اَلْعَدُوَّ بِكُمْ مَا بَالُكُمْ مَا دَوَاؤُكُمْ مَا طِبُّكُمْ اَلْقَوْمُ رِجَالٌ أَمْثَالُكُمْ أَ قَوْلاً بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ غَفْلةً مِنْ غَيْرِ وَرَعٍ وَ طَمَعاً فِي غَيْرِ حَقٍّ . روزی روزگاری زنی در کلبه ای کوچک زندگی میکرد. این زن همیشه با خداوند صحبت میکرد و با او به راز و نیاز میپرداخت.. روزی خداوند پس از سالها با زن صحبت کرد و به زن قول داد که آن روز به دیدار او بیاید. زن از شادمانی فریاد کشید، کلبه اش را آماده کرد و خود را آراست و در انتظار آمدن خداوند نشست! چند ساعت بعد در کلبه او به صدا درآمد! زن با شادمانی به استقبال رفت اما... به جز گدایی مفلوک که با لباسهای مندرس و پاره اش پشت در ایستاده بود، کسی آنجا نبود! زن نگاهی غضب آلود به مرد گدا انداخت و با عصبانیت در را به روی او بست. دوباره به خانه رفت و دوباره به انتظار نشست! امروز دومین روز ماه رجب و نخستين پنجشنبه اين ماه است که شب بسيار مهم و نوراني ليلةالرغائب نام دارد.كه اعمال و نماز ويژهاي دارد و به دليل فضيلتهاي آن، شبي است كه در سال تكرار نميشود. این شب را شب آرزوهای مستجاب می گویند.
از پيامبر اكبر (ص) روايت شده است كه فرمودند: از اولين شب جمعه در ماه رجب غافل نشويد، زيرا شبي است كه فرشتگان آن را «ليلةالرغائب» مينامند. اين نامگذاري به اين جهت است كه هنگامي كه يك سوم از شب گذشت، هيچ فرشتهاي در آسمانها و زمين نميماند، مگر اينكه در كعبه و اطراف آن جمع ميشوند. آنگاه خداوند به طور غيرمنتظره اي بر آنان وارد شده و ميفرمايد: اي فرشتگانم! هرچه ميخواهيد از من درخواست كنيد. فرشتگان عرض ميكنند: حاجت ما اين است كه از روزهداران رجب درگذري. خداوند ميفرمايد: اين كار را انجام دادم. بهتر است كسي كه اين حديث را ميشنود در اين شب، زياد بر فرشتگان صلوات فرستاده تا تكليفي را كه آيه تحيت به عهده ما گذاشته به اندازه توانايي انجام داده باشد. سپس رسول خدا (ص) فرمودند: روز پنجشنبه، اول رجب را روزه گرفته و سپس بين نماز مغرب و عشا 12 ركعت نماز به جا آورده و به ترتيب زير نماز بخوانيد. سپس رسول خدا فرمودند: قسم به كسي كه جانم در دست اوست، هيچ بندهاي از بندگان خدا اين نماز را به جا نميآورد، مگر اينكه خداوند گناهان او را ميبخشد؛ گرچه گناهان او مثل كف دريا و به عدد شن و به وزن كوهها و به عدد برگهاي درختان باشد و روز قيامت 700 نفر از خويشان خود را كه همگي سزاوار آتش باشند، شفاعت ميكند. و در شب اول قبر، خداوند ثواب آن را به بهترين صورت با روي گشاده و خندان و زبان فصيح براي او ميفرستد كه ميگويد: اي محبوب من! مژده بده؛ از هر سختي نجات پيدا كردي. ميپرسد: تو كيستي؟ رويي بهتر از روي تو نديده و بويي به خوشبويي تو مشامم نرسيده. جواب ميدهد: اي محبوب من! من ثواب آن نمازي هستم كه در فلان شب، فلان منطقه، فلان ماه و فلان سال به جا آوردي؛ امشب آمدهام تا حقت را ادا كرده، مونس تنهايي تو بوده و وحشتت را از بين ببرم و زماني كه در شيپور دميده شود، در عرصه قيامت بر سرت سايه افكنم و تو هرگز هيچ خيري را از جانب مولايت از دست نخواهي داد. كمك كن خدايا كمك كن كه تنها نمانم شاعر و فر شته ای با هم دوست شدند . فرشته ، پري به شاعر داد و شاعر ، شعری به فرشته ... شاعر پر فرشته را لاي دفتر شعرش گذاشت و شعرش بوي آسمان گرفت . فرشته شعر شاعر را زمزمه كرد و دهانش مزه عشق گرفت. خدا گفت دیگر تمام شد . دیگر زندگی برای هر دوتان دشوار میشود. زیرا شاعری كه بوي آسمان را بشنود ، زمین برایش كوچك است ... و فرشته ای كه مزه ي عشق را بچشد ،آسمان برایش كوچك ... آه ای زندگی منم که هنوز با همه پوچی از تو لبریزم نه به فکرم که رشته پاره کنم نه بر آنم که از تو بگریزم همه ذرات جسم خاکی من از تو ، ای شعر گرم ، در سوزند آسمانهای صاف را مانند که لبالب زباده ی روزند با هزاران جوانه می خواند بوته ی نسترن سرود ترا هر نسیمی که می وزد در باغ می رساند به او درود ترا من ترا در تو جستجو کردم نه در آن خوابهای رویائی در دو دست تو سخت کاویدم پر شدم ، پر شدم ، ز زیبائی پر شدم از ترانه های سیاه پر شدم از ترانه های سپید از هزاران شراره های نیاز از هزاران جرقه های امید حیف از آن روزها که من با خشم به تو چون دشمنی نظر کردم پوچ پنداشتم فریب ترا ز تو ماندم ، ترا هدر کردم غافل از آنکه تو بجائی و من همچو آبی روان که در گذرم گمشده در غبار شوم زوال ره تاریک مرگ می سپرم آه ، ای زندگی من آینه ام از تو چشمم پر از نگاه شود ورنه گر مرگ بنگرد در من روی آئینه ام سیاه شود عاشقم ،عاشق ستاره ی صبح عاشق ابرهای سرگردان عاشق روزهای بارانی عاشق هرچه نام تست بر آن در قوم بنی اسرائیل،قحطی افتاد.مردم چاره ای ندیدند جز آن که به خدا روی آورند و ازاو باران بخواهند.چند بار نماز خواندند و از خدا باران خواستند اما هیچ ابری در آسمان پدیدار نشدوحضرت موسی(ع)علت را از خداوند جویا شد.وحی آمد که: "ای موسی! در میان شما،سخن چینی است که دعای شما را باطل می کند و تا او در میان شماست،دعای تان را اجابت نخواهم کرد."
موسی(ع) گفت: "بارخدایا! او را به ما بشناسان تا از میان خویش بیرون افکنیم." باز وحی آمد که: "ای موسی! من،دشمن سخن چینی هستم.آن گاه، خود سخن چینی کنم و عیب کسی را به تو بگویم؟!" موسی(ع) گفت: " پس تکلیف چیست؟" وحی آمد: "همه باید توبه کنند." چون همه از سخن چینی توبه کردند،خداوند، باران فرستاد. منبع:"کیمیای سعادت جلد2 |
|