|
شد کار جهانیان فلج یا الله
یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــــی در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــگ یک پنجره که دست های کوچک تنهایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی را از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم سرشار می کنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد و می شود از آنجــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد یک پنجره برای من کافیســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت *ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ* *ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ* *ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ* *ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ* *ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ* *ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ* *ـــــــــــــــــــــــــــــ* *ــــــــــــــــ* *ــــــ* * وقتی راه رفتن آموختی، دویدن بیاموز. و دویدن که آموختی ، پرواز را. دویدن بیاموز ، چون هر چیز را که بخواهی دور است و هر قدر که زودباشی، دیر. نوشته :خانم عرفان نظر آهاری ما چون ز دری پای کشیدیم ،کشیدیم
امید ز هر کس که بریدیم ، بریدیم دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند از گوشه بامی که پریدیم ، پریدیم رم دادن صیدِ خود از آغاز غلط بود حالا که رماندی و رمیدیم ، رمیدیم صد باغ بهارست و صلای گل و گلشن گر میوه ی یک باغ نچیدیم ، نچیدیم وحشی ! سبب دوری و این قسم سخن ها آن نیست که ما هم نشنیدیم ، شنیدیم از وحشی بافقی امروزه دختران و پسران جوان در آستانهي ازدواج با بهرهگيري از خدمات مشاورهاي ازدواج، ميتوانند با گامهاي راسختر و آرامش و اطمينان بيشتري در راه پرپيچوخم ازدواج و تشکيل خانواده گام نهند
معيارهاي انتخاب همسر مناسب ازدواج، يکي از مهمترين وقايعي است که در زندگي هر انساني رخ ميدهد. با توجه به اهميت ازدواج و تشکيل خانواده و تأثير آن در تداوم و استحکام خانواده، تربيت فرزندان، داشتن زندگي سالمِ همراه با رضايت، خوشبختي و احساس موفقيت، ضرورت دارد دختران و پسران، هنگام ازدواج از خدمات مشاورهاي مناسبي بهرهمند شده و از اين طريق با هدفها، وظيفهها و حقوق يکديگر بهخوبي آشنا شوند. امروزه دختران و پسران جوان در آستانهي ازدواج با بهرهگيري از خدمات مشاورهاي ازدواج، ميتوانند با گامهاي راسختر و آرامش و اطمينان بيشتري در راه پرپيچوخم ازدواج و تشکيل خانواده گام نهند و درنهايت، در اين امر مهم، موفق باشند. متأسفانه در برخي موردها، دختران و پسران، بدون مطالعه و آگاهي کافي با برخورداري از احساس و ذوق، منهاي دقت در بعدهاي گوناگون اخلاقي، جسمي و رواني با يکديگر ازدواج ميکنند و پس از آن نيز به دليل عدم آگاهي، به مشکلها دامن ميزنند. نکتههايي جهت انتخاب همسر - نسبت به کل ماجرا واقعبين باشيد. تابع احساسها نگرديد و به شکل منطقي، جوانب کار را بسنجيد. در تداوم يک ازدواج، دوستداشتن و عشق گرچه شرط لازم است ولي کافي نيست. پس به ديگر مسألههاي مهم نيز بپردازيد و رؤيايي نينديشيد. - دربارهي دليل تمايل طرف مقابل به ازدواج با شما تحقيق کنيد. اگر اين تمايل، بنا به مصلحتهايي ازقبيل: پول و ثروت، شهرت، خروج از کشور و... است، از آن صرفنظر کنيد. - در چهارچوب آنچه در دين و فرهنگ مجاز ميباشد، قبل از تصميمگيري براي ازدواج، شريک احتمالي زندگي خود را بيشتر بشناسيد. اين شناخت يا به واسطهي رفتوآمد و پرسشهاي مستقيم حاصل ميگردد و يا از طريق ديگر آشنايان. توجه داشته باشيد دوستان فرد، گاه برخي حقيقتها را پنهان ميکنند. پس شايد بهتر باشد گاهي وقتها بهطور غيرمستقيم به پاسخ برسيد. در مجموع، شما بايد در مورد خلقوخو، فکرها، عقيدهها، خواستهها، عادتها، ديدگاهها، حساسيتها، نوع برخوردها، تواناييهاي ارتباطي و... طرف مقابل، شناخت پيدا کنيد. - طرز برخورد فرد را در موقعيتهاي بحراني و در برابر ماديات بشناسيد. - اعتقادها و باورهاي مذهبي طرف مقابل را جويا شويد. عقيدهها و باورهاي همسر احتمالي خود را در مورد آيين و مذهب بپرسيد و ببينيد که آيا با برداشت شما از دين، سازگار است يا خير چراکه اگر نقطهنظرهاي اين فرد براي شما قابل قبول نباشد، احتمال وقوع مشکلهاي شديدي پيشبيني ميشود. مگر آنکه در اين زمينه، انعطافپذير باشيد و بتوانيد خود را در چهارچوب نظرهاي او قرارداده و شيوهي زندگي او را بپذيريد. پس به طرف مقابل اجازه دهيد بهطور واضح، برداشت خود را از مذهب بگويد و انتظارهاي خود را در مورد شما بهعنوان همسر، بيان نمايد. - برخوردهاي همسر احتمالي خود را در موقعيتهاي مختلف، بررسي کنيد. هرچه بيشتر در شرايط متفاوت و گوناگون، همسر احتمالي خود را ملاقات کرده و مورد مشاهده قراردهيد، نشانههاي بيشتري از طرز برخورد او با مردم و در موقعيتهاي مختلف خواهيد يافت. - خواستهها و انتظارهاي يکديگر را مورد مطالعه قراردهيد. شما بايد بدانيد همسر آيندهتان چه انتظارهايي از خودش و شما دارد. بايد در مورد مسألههاي مهم زندگي به توافق برسيد. براي نمونه بايد بدانيد: در چه شهر يا کشوري، زندگي مشترک خود را آغاز خواهيد کرد. زندگي خود را با خانوادهي همسر، آغاز خواهيد کرد يا بهطور مستقل. زمان بچهدار شدنتان چه مدت پس از ازدواج خواهد بود. نظر همسر احتمالي شما در مورد شغل و فعاليتهاي خارج از منزل چيست. نظر همسر احتمالي شما در مورد رابطهها و معاشرت خانوادگي و دوستانه چيست. و ... - دربارهي خانوادهي فرد مورد نظر تحقيق کنيد، آنان را بيشتر بشناسيد و با فرهنگ و باورهايشان آشنا شويد. رابطهي فرد مذکور را با پدر و مادر، خواهران و برادرانش جويا شويد. بررسي کنيد که تعهد او در قبال اين افراد چگونه است و در آينده چه تعهدهايي نسبت به آنان دارد و تأثير اين موضوع بر زندگي شما چگونه خواهد بود. نسبت به احساس خانواده در مورد اين ازدواج آگاه باشيد. - با خودِ واقعيتان مشورت کنيد. به نداي دروني خود، گوش فرادهيد. از خود بپرسيد: «آيا اين فرد، همان فرديست که درواقع به دنبالش بودهام؟ آيا ميخواهم که اين مرد يا زن، پدر و مادر فرزند من باشد؟» اگر پاسخ صريحي نداريد، دوباره بر روي موضوع، تمرکز کرده و سعي کنيد پاسخي قاطع براي آن بيابيد چراکه ازدواج، يکي از بزرگترين و مهمترين مسألههاي زندگي شماست و آيندهي فرزندانتان را تحتتأثير قرارميدهد. - دليلهاي مناسبي براي ازدواجتان پيدا کنيد و خود، تصميمگيرندهي نهايي باشيد. هرگز تحت فشار براي ازدواج، متقاعد نشويد. تنها خوب بودن احساسهاي اطرافيان در مورد طرف مقابل کافي نيست، قلب و منطق شما نيز بايد در اين کار رضايت دهد. ضمن احترام به تجربه و عقيدهي اطرافيان بهويژه پدر و مادر و حفظ آداب و رسوم فرهنگي و مذهبي، تسليم فشارهاي اطرافيان نشويد. - نسبت به سلامت جسماني و رواني طرف مقابل اطمينان حاصل کنيد. بهخاطر بسپاريد که سلامت جسماني و رواني و عدم گرايش به مواد مخدر، يکي از فاکتورهاي مهم در انتخاب همسر است. بنابراين، پيش از تصميمگيري دربارهي ازدواج، در مورد نکتههاي بيانشده اطمينان حاصل کنيد. - توجه داشته باشيد که با شريک احتمالي زندگي خود در موردهايي مانند طبقهي اجتماعي، سن، ميزان تحصيلات و تواناييهاي هوشي، تناسب داشته باشيد. - عجله نکنيد. با توجه به اين که بسياري از ازدواجها به دليل دستپاچگي و عجلهکردن در تصميمگيري، درنهايت به شکست منتهي ميشود، در تصميم خود براي قبول يک ازدواج، عجله نداشته باشيد. بهطور حتم، در مورد فردي که ميخواهيد عمري را با او سپريکنيد، تحقيق کنيد، به شناخت برسيد و وقت بگذاريد. فقط بهدليل نااميدشدن از ازدواج، تن به يک ازدواج نامناسب ندهيد و خود را به فهرست قربانيان ازدواج، اضافه نکنيد. - از خداوند، کمک و راهنمايي بگيريد. با ايمان و توکل به خدا، از او بخواهيد تا در انتخاب صحيح شريک زندگي، شما را ياري کرده و مسير مناسبي را پيش رويتان قراردهد. مهندس مرجان نقوي مرا گر دولت عالم ببخشند
به بهشت نمی روم، اگر مادرم آنجا نباشد… حسین پناهی
در بیکرانه ی زندگی دو چیز افسونم می کند:
آبی آسمانی که می بینم و می دانم که نیست. دکتر علی شریعتی خدایا مرا هرگز سخت امتحان نکن آمین من دانشجوى سال دوم بودم. يک روز سر جلسه امتحان وقتى چشمم به سوال آخر افتاد، خندهام گرفت. فکر کردم استاد حتماً قصد شوخى کردن داشته است. سوال اين بود: ?نام کوچک زنى که محوطه دانشکده را نظافت میکند چيست؟? ای فدای تو هم دل و هم جان وی نثار رهت هم این و هم آن دل فدای تو، چون تویی دلبر جان نثار تو، چون تویی جانان دل رهاندن زدست تو مشکل جان فشاندن به پای تو آسان راه وصل تو، راه پرآسیب درد عشق تو، درد بیدرمان بندگانیم جان و دل بر کف چشم بر حکم و گوش بر فرمان گر سر صلح داری، اینک دل ور سر جنگ داری، اینک جان دوش از شور عشق و جذبهی شوق هر طرف میشتافتم حیران آخر کار، شوق دیدارم سوی دیر مغان کشید عنان چشم بد دور، خلوتی دیدم روشن از نور حق، نه از نیران هر طرف دیدم آتشی کان شب دید در طور موسی عمران پیری آنجا به آتش افروزی به ادب گرد پیر مغبچگان همه سیمین عذرا و گل رخسار همه شیرین زبان و تنگ دهان عود و چنگ و نی و دف و بربط شمع و نقل و گل و مل و ریحان ساقی ماهروی مشکینموی مطرب بذله گوی و خوشالحان مغ و مغزاده، موبد و دستور خدمتش را تمام بسته میان من شرمنده از مسلمانی شدم آن جا به گوشهای پنهان پیر پرسید کیست این؟ گفتند: عاشقی بیقرار و سرگردان گفت: جامی دهیدش از می ناب گرچه ناخوانده باشد این مهمان ساقی آتشپرست آتش دست ریخت در ساغر آتش سوزان چون کشیدم نه عقل ماند و نه هوش سوخت هم کفر ازان و هم ایمان مست افتادم و در آن مستی به زبانی که شرح آن نتوان این سخن میشنیدم از اعضا همه حتی الورید و الشریان که یکی هست و هیچ نیست جز او وحده لااله الاهو از تو ای دوست نگسلم پیوند ور به تیغم برند بند از بند الحق ارزان بود ز ما صد جان وز دهان تو نیم شکرخند ای پدر پند کم ده از عشقم که نخواهد شد اهل این فرزند پند آنان دهند خلق ای کاش که ز عشق تو میدهندم پند من ره کوی عافیت دانم چه کنم کاوفتادهام به کمند در کلیسا به دلبری ترسا گفتم: ای جان به دام تو در بند ای که دارد به تار زنارت هر سر موی من جدا پیوند ره به وحدت نیافتن تا کی ننگ تثلیت بر یکی تا چند؟ نام حق یگانه چون شاید که اب و ابن و روح قدس نهند؟ لب شیرین گشود و با من گفت وز شکرخند ریخت از لب قند که گر از سر وحدت آگاهی تهمت کافری به ما مپسند در سه آیینه شاهد ازلی پرتو از روی تابناک افگند سه نگردد بریشم ار او را پرنیان خوانی و حریر و پرند ما در این گفتگو که از یک سو شد ز ناقوس این ترانه بلند که یکی هست و هیچ نیست جز او وحده لااله الاهو دوش رفتم به کوی باده فروش ز آتش عشق دل به جوش و خروش مجلسی نغز دیدم و روشن میر آن بزم پیر باده فروش چاکران ایستاده صف در صف باده خوران نشسته دوش بدوش پیر در صدر و میکشان گردش پارهای مست و پارهای مدهوش سینه بیکینه و درون صافی دل پر از گفتگو و لب خاموش همه را از عنایت ازلی چشم حقبین و گوش راز نیوش سخن این به آن هنیئالک پاسخ آن به این که بادت نوش گوش بر چنگ و چشم بر ساغر آرزوی دو کون در آغوش به ادب پیش رفتم و گفتم: ای تو را دل قرارگاه سروش عاشقم دردمند و حاجتمند درد من بنگر و به درمان کوش پیر خندان به طنز با من گفت: ای تو را پیر عقل حلقه به گوش تو کجا ما کجا که از شرمت دختر رز نشسته برقعپوش گفتمش سوخت جانم، آبی ده و آتش من فرونشان از جوش دوش میسوختم از این آتش آه اگر امشبم بود چون دوش گفت خندان که هین پیاله بگیر ستدم گفت هان زیاده منوش جرعهای درکشیدم و گشتم فارغ از رنج عقل و محنت هوش چون به هوش آمدم یکی دیدم مابقی را همه خطوط و نقوش ناگهان در صوامع ملکوت این حدیثم سروش گفت به گوش که یکی هست و هیچ نیست جز او وحده لااله الاهو چشم دل باز کن که جان بینی آنچه نادیدنی است آن بینی گر به اقلیم عشق روی آری همه آفاق گلستان بینی بر همه اهل آن زمین به مراد گردش دور آسمان بینی آنچه بینی دلت همان خواهد وانچه خواهد دلت همان بینی بیسر و پا گدای آن جا را سر به ملک جهان گران بینی هم در آن پا برهنه قومی را پای بر فرق فرقدان بینی هم در آن سر برهنه جمعی را بر سر از عرش سایبان بینی گاه وجد و سماع هر یک را بر دو کون آستینفشان بینی دل هر ذره را که بشکافی آفتابیش در میان بینی هرچه داری اگر به عشق دهی کافرم گر جوی زیان بینی جان گدازی اگر به آتش عشق عشق را کیمیای جان بینی از مضیق جهات درگذری وسعت ملک لامکان بینی آنچه نشنیده گوش آن شنوی وانچه نادیده چشم آن بینی تا به جایی رساندت که یکی از جهان و جهانیان بینی با یکی عشق ورز از دل و جان تا به عینالیقین عیان بینی که یکی هست و هیچ نیست جز او وحده لااله الاهو یار بیپرده از در و دیوار در تجلی است یا اولیالابصار شمع جویی و آفتاب بلند روز بس روشن و تو در شب تار گر ز ظلمات خود رهی بینی همه عالم مشارق انوار کوروش قائد و عصا طلبی بهر این راه روشن و هموار چشم بگشا به گلستان و ببین جلوهی آب صاف در گل و خار ز آب بیرنگ صد هزاران رنگ لاله و گل نگر در این گلزار پا به راه طلب نه و از عشق بهر این راه توشهای بردار شود آسان ز عشق کاری چند که بود پیش عقل بس دشوار یار گو بالغدو و اصال یار جو بالعشی والابکار صد رهت لن ترانی ار گویند بازمیدار دیده بر دیدار تا به جایی رسی که مینرسد پای اوهام و دیدهی افکار بار یابی به محفلی کن جا جبرئیل امین ندارد بار این ره، آن زاد راه و آن منزل مرد راهی اگر، بیا و بیار ور نه ای مرد راه چون دگران یار میگوی و پشت سر میخار هاتف، ارباب معرفت که گهی مست خوانندشان و گه هشیار از می و جام و مطرب و ساقی از مغ و دیر و شاهد و زنار قصد ایشان نهفته اسراری است که به ایما کنند گاه اظهار پی بری گر به رازشان دانی که همین است سر آن اسرار که یکی هست و هیچ نیست جز او وحده لااله الاهو اگر داغ رسم قدیم شقایق نبود اگر دفتر خاطرات طراوت پر از رد پای دقایق نبود اگر ذهن آیینه خالی نبود اگر عادت عابران بی خیالی نبود اگر گوش سنگین این کوچه ها فقط یک نفس می توانست طنین عبوری نسیمانه را به خاطر سپارد اگر آسمان می توانست یکریز شبی چشم های تورا جای شبنم ببارد اگر رد پای نگاه تو را باد و باران از این کوچه ها آب و جارو نمی کرد اگر قلک کودکی لحظه ها را پس انداز می کرد اگر آسمان سفره هفت رنگ دلش را برای کسی باز می کرد و می شد به رسم امانت گلی را به دست زمین بسپریم و از آسمان پس بگیریم اگر خاک کافر نبود و روی حقیقت نمی ریخت اگر ساعت آسمان دور باطل نمی زد اگر کوه ها کر نبودند اگر آب ها تر نبودند اگر باد می ایستاد اگر حرفهای دلم بی اگر بود اگر فرصت چشم من بیشتر بود اگر می توانستم از خاک یک دسته لبخند پرپر بچینم تو را می توانستم ای دور از دور یکبار دیگر ببینم! (قیصر امین پور) اگـر مـایـلید اطلاعات بیشتری درباره شخصیت خودتان و خصوصیاتی كه باعث مـیشوند دیگران شما را بیشتر دوست داشته باشند، پیدا كنید به تست زیر با كمال صداقت پاسخ دهید.
1 ــ فرض كنید شما مشخصه صورت كسی هستید، كدام قسمت از صورت او هستید؟ الف: چین و چروك ب: لكه ج: خال زیبایی د: كك و مك هــ : لبخند 2 ــ دوست دارید چه نوع پرندهای باشید؟ الف: شباهنگ ب: جغد ج: عقاب د: فلامینگو هــ : پنگوئن 3 ــ كدام یك از آلات موسیقی را دوست دارید؟ الف: پیانو ب: ویولن ج: سازدهنی د: گیتار هــ : دف 4 ــ كدام یك از برنامههای تلویزیونی برای شما جالبتر است؟ الف: اخبار و برنامههای مستند ب: فیلمهای درام و زندگینامه ج: هیجانی و پلیسی د: عشقی و ماجرایی هــ : كمدی و كارتون 5 ــ كدام یك از وسایل شهر بازی را بیشتر دوست دارید؟ الف: ترنهای هوایی سریعالسیر ب: قطار یا قایق ج: نمایش و اجرای كمدی د: چرخ و فلك و وسایلی كه سریع میچرخند هــ : هیچ كدام، من از شهربازی متنفرم 6 ــ آیـا شـمـا بـه اشـتـبـاهـات خـودتـان میخندید؟ الف: هرگز ب: بندرت ج: برخی مواقع د: معمولا هــ : همیشه 7 ــ اگـر دوسـت شـمـا سـر بـه سرتان گذاشت،چه عكسالعملی نشان میدهید؟ الف: عصبانی میشوید ب: ناراحت میشوید ج: برایتان جالب است د: تلافی میكنید هــ : چندین برابر تلافی میكنید 8 ــ اولین چیزی كه صبح موقع بیدار شدن به فكرتان خطور میكند،چیست؟ الف: كار یا تحصیل ب: مشكلات زندگی ج: صبحانه د: روزی كه در پیش دارید هــ : كاری كه تا شب انجام خواهید داد 9 ــ در زندگیتان چه شعاری دارید؟ الف: وقت طلاست ب: سحرخیز باش تا كامروا باشی ج: آنچه برای خود میپسندی، برای دیگران هم بپسند د: زندگی كن و به دیگران هم اجازه زندگی كردن بده هــ : بیخیال باش، هرچه باداباد 10 ــ آیا به حیوانات علاقهمندید؟ الف: اصلا ب: تعداد كمی از حیوانات ج: برخی از حیوانات د: بیشتر حیوانات هــ : تمام حیوانات 11 ــ شما لبخند میزنید؟ الف: هرگز ب: بندرت ج: گاهی اوقات د: اغلب هــ : آنقدر زیاد كه برخی فكر میكنند دیوانه هستم 12 ــ نظر دیگران راجع به شما اغلب كدام مورد است؟ الف: بیرحم ب: سرد و بیاحساس ج: زیبا د: دوستداشتنی هــ : خوشگذران 13 ــ شما احساس عشق و قدردانی خود را نشان میدهید؟ الف: هرگز ب: بندرت ج: گاهی د: اغلب هــ : حداكثر تا جایی كه امكان دارد 14 ــ شما اعتقاد دارید كه برای شاداب بودن باید ساعاتی از روز را منحصرا صرف خودتان كنید؟ الف: اصلا ب: احتمالا نه ج: گاهی د: بله هــ : البته، تا جایی كه امكان دارد به خودتان میرسید 15 ــ آیا زندگی شما با برنامهریزی پیش میرود؟ الـــف: مــن حـتــی در تـعـطـیــلات هــم برنامهریزی میكنم ب: همیشه برنامهریزی میكنم ج: بستگی به روز هفته دارد د: درصورت امكان اجازه میدهم كه خودش پیش آید هــ : همیشه بدون برنامهریزی روزها را طی میكنم حال امتیازات كنار گزینههایی را كه انتخاب كردهاید،جمع كنید. گزینه الف1 امتیار،گزینه ب 2 امتیاز،گزینه ج 3 امتیاز،گزینه د 4 امتیاز و گزینه هــ 5 امتیاز دارد. سپس امتیازات خودتان از 15 سوال تست را مطابق با متنهای زیر مقایسه كنید. * اگر امتیاز شما بین یك تا 20 باشد: بدین معنی است كه شما سوسن سفید هستید.مردم شما را به خاطر پشتكارتان،ازجــــان و دل مــــایــــه گــــذاشــتــــنتــــان و مـوفـقـیـتهـایـتـان تقدیر میكنند.اهداف مشخصی دارید و فكرتان بر كارتان متمركز است.احتمالا فرزند اول خانواده هستید.احساستان را بسختی ابراز میكنید. یكی از مهمترین نگرانیهای شما این است كه چگونه در برابر افراد مختلف ظاهر شوید.اندیشههایتان كمی متمایل به بدبینی است. اعتماد به نفس دارید ولی در باطن گاهی به خود اعتماد ندارید.قادرهستید كه هدفی تعیین كنید و به آن برسید.بعضی مواقع دنیا را با دیدی باریكبین مینگرید.احساس میكنید كه وقت كمی برای رسیدن به آرزوهایتان دارید.مواظب باشید جدی بودنتان شما را از دنیای اطراف دور نكند. خونسرد باشید و از زندگیتان لذت ببرید.كارهایی انجام دهید كـه از آنـهـا لـذت مـیبرید.با انجام این دستورات قوه خلاقیتتان شكوفا میشود.سعی كنید كه بیشتر بخندید و با دیگران در تماس باشید. اگر امتیاز شما بین 21 تا 54 باشد: بدین معنی است كه شما یك گل رز هستید.كمی تیغ دارید ولی زیباییهای بسیاری دارید.حس شوخطبعی دارید ولی از شنیدن جوك لذت میبرید.احتمالا فرزند وسط خانواده هستید. مردم دوست دارند دوروبر شما باشند.خونگرم هستید.دوستان صمیمی بسیاری دارید.زندگی را بـا دیـد واقـعبـیـنـانـه مینگرید.آگاهید كه زندگی از خوبیها و بدیها تشكیل شده است.قادرید شانس خودتان را با توجه به سـرمـایـههـایـی كـه داریـد،امـتـحـان كـنید.سختكوش هستید و به اهدافتان پایبندید. دوست دارید خودتان باشید و این مساله به شما اعتماد به نفس میدهد. مشكلترین مساله در زندگیتان یكنواخت بودن مسائل است.یكنواختی در هر مسالهای شما را آزار میدهد و باعث كسل شدن روحیه شما میشود. به شما پیشنهاد میگردد كه افق دیدتان را وسیعتر كنید.مسائل جدیدی را تجربه و كشف كنید.آنگاه متعجب خواهید شد كه چه نتایج زیبایی به دست آوردهاید و مهمتر از همه اینكه فراموش نكنید كه در همه چیز دنبال زیبایی بگردید مخصوصا در خودتان. اگر امتیاز شما بین 55 تا 75 باشد: بـدیـن مـعـنـی اسـت كه شما یك گل آفتابگردان هستید در بستری از گلهای رز.یك ویژگی بارز در شما وجود دارد كه باعث گرمادهی به دیگران و جلوهگری شــمـــا مـــیشـــود. مــمــكـــن اســـت شــمــا كوچكترین فرزند خانواده یا تنها فرزند باشید. در وقت لازم جدی هستید، ولی دوستانتان شما را به عنوان یك شخص شوخطبع میشناسند. از گفتن جوك لذت میبرید.گاهی شیطنت میكنید.مایلید كه با افراد جدید و جالبی در زندگیتان آشنا شوید. با افرادی كه هیچ وقت نمیخندند،راحت نیستید.دید مثبتی به زندگی دارید.در همه چیز به دنبال خوبیها هستید.بیدی نـیـسـتـیـد كـه بـا هـر بـادی بـلـرزید.گرم،دوستداشتنی،باوفا و اجتماعی هستید و هر كدام از این صفات میتواند دلیلی برای خوب بودن شما باشد. انرژی نامحدودی دارید ولی انگیزهتان كم است.برای شما مشكل است كه فقط روی یك كار متمركز شوید. به شما پیشنهاد میگردد كه اجازه دهید مردم روی جدی شما را هم ببینند.همانطور كه چهره شاد شما را میبینند. در این صورت میخواهند كه همیشه با شما بـاشـنـد. بـه احـسـاسـات دیـگـران احـتـرام بگذارید.از این شاخه به آن شاخه نپرید و كاری را كه دوست دارید،انتخاب كنید و تا پایان آن را انجام دهید. ژاپن = کشور آفتاب تابان مصر = سرزمین فراعنه هند = کشور هفتاد و دو ملت (کشور زبانها) انگلستان = سرزمین آنسوی آبها تبت = بام دنیا کره = مدار 38 درجه کانادا = انبار غله شوروی سابق = پشت پرده آهنین آفریقای جنوبی = سرزمین الماس هلند = سرزمین آسیاب بادی استرالیا = سرزمین گوسفندان فنلاند = سرزمین هزار دریاچه سویس = سرزمین ساعت اندونزی = کشور هزار جزیره سیبری = سرزمین یخبندان اتریش = سرزمین دانوب آبی برزیل = سرزمین آمازون (سرزمین قهوه) شیلی = سرزمین شکر ( کشور درازا) هاوایی = بهشت اقیانوس مونت کارلو = سرزمین کازینو ها اسپانیا = سرزمین گاو بازها (ما تا دورها) غنا = ساحل طلا تایلند = سرزمین هزار معبد سیلان = انبار چای جهان (گوشواره هند) آرژنتین = سرزمین نقره ایتالیا = کشور چکمه ایسلند = سرزمین یخ های جاودانی پرو = سرزمین اینکا ها چاد = کشور دریاچه سوئد = کشور با سوادها یونان = سرزمین فلاسفه (الهه) ساحل عاج = کشور فیلها فیلیپین = کشور جزیره ها ونیز = ملکه آدریاتیک یمن = سرزمین سبا کنیا = کشور مائو مائو مالدیو = آمال کوهنوردان نروژ = آفتاب نیمه شب عربستان = سرزمین وحی ونزوئلا = سرزمین نفت خیز هنگ کنگ = سرزمین چین تایپه معلم یک کودکستان به بچه های کلاس گفت که میخواهد با آنها بازی کند . او به آنها گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکی بردارند و درون آن به تعداد آدمهایی که از آنها بدشان میآید ، سیب زمینی بریزند و با خود به کودکستان بیاورند. فردا بچه ها با کیسه های پلاستیکی به کودکستان آمدند . در کیسهء بعضی ها 2 بعضی ها 3 ، و بعضی ها 5 سیب زمینی بود. روزها به همین ترتیب گذشت و کم کم بچه ها شروع کردند به شکایت از بوی سیب زمینی های گندیده . به علاوه ، آن هایی که سیب زمینی بیشتری داشتند از حمل آن بار سنگین خسته شده بودند . پس از گذشت یک هفته بازی بالاخره تمام شد و بچه ها راحت شدند. پس چطور می خواهید بوی بد نفرت را برای تمام عمر در دل خود تحمل کنید ؟ تنها شدم
تنها بودم و تنها میمانم تنهایی در راه رفتنم و قدم های سردم نمایان بود هرگز به آن اعتنا نمی کردم باورم هر روز ضعیف تر شد ساعت ها خيره ميشدم به امتداد افكارم ولي حس غريبي همراه با کمی فرار از واقعیت مرا ترغیب می کرد که به چیزی فکر نکن! روزها گذشت و گذشت تا جاییکه گلستان وجودم آتش گرفت سوخت . . . و دیگر آباد نشد این گلستان سوخته این کویر سوزان این زمین ترک خورده این رقص گردباد شن... ديگر اين روزها را رمقي باقي نيست اثری از :آقای رودگر انسان :
انسان عبارت است از یک تردید. یک نوسان دائمی. هر کسی یک سراسیمگی بلاتکلیف است. آدمها : عده ای مثل قرص جوشانند؛ در لیوان آب كه بیاندازیشان طوری غلیان كرده و كف می كنند كه سر می روند اما كافی است كمی صبر كنی بعد می بینی كه از نصف لیوان هم كمترند. اندیشه : مثنوی زنده بودن
تو را دارم ای گل جهان با من است تو تا با منی جان جان با من است چو می تابد از دور پیشانی ات کران تا کران آسمان با من است چو خندان به سوی من آیی به مهر بهاری پر از ارغوان با من است کنار تو هر لحظه گویم به خویش که خوشبختی بی کران با من است روانم بیاساید از هر غمی چو بینم که مهرت روان با من است چه غم دارم از تلخی روزگار شکرخنده آن دهان با من است فریدون مشیری چرا گرفته دلت، مثل آنکه تنهایی! سهراب سپهری روزها شب شد و شب ها همه بی دوست،سرآمد! چه خبر بود که از هرکه به جزاو،خبر آمد؟
عمر خوشبختی کوتاه من ، آن نیم نفس بود که پری وار من-آن لحظه قدرم به بر آمد
رقمم از چه قلم بود که در دفتر عمرم هرورق از ورق پیش ،غم انگیزترآمد
تازه از بدرقه درد به خویش آمده بودم که به مهمانیم از سوی تو دردی دگر آمد
گله از دوست ندارد پرخونین من ،آری سنگ، سنگی است که از بخت سیاهم به پر آمد (شاعر :مرحوم حسین منزوی) *پیش بیا ! پیش بیا ! پیشتر! تا که بگویم غم دل بیشتر *دوست ترت دارم از هر چه دوست ای تو به من از خود من خویشتر *دوست تر از آنکه بگویم چقدر بیشتر از بیشتر از بیشتر *داغ تو را از همه دارا ترم درد تو را از همه درویشتر *هیچ نریزد بجز از نام تو بر رگ من گر بزنی نیشتر *فوت و فن عشق به شعرم ببخش تا نشود قافیه اندیشتر (قیصر امین پور) مرکز آموزش بزرگسالان برگزار میکند:
مسئوليت پذيري در قبال سطل زباله بردن يا نبردن ؟ برگزارى به صورت کار عملى و گروهى
******************************************************************************** کلاسهاى بهاره براى خانم ها
کرگدن گفت : نه امکانه ندارد ، کرگدن ها نمی توانند با کسی دوست شوند. دم جنبانک گفت : اما پشت تو می خارد ، لای چینهای پوستت پر از حشره های ریز است یکی باید پشت تو را بخاراند . یکی باید حشره های تو رو بردارد . کرگدن گفت :اما من نمی توانم با کسی دوست شوم پوست من خیلی کلفت است همه به من می گویند پوست کلفت ... دم جنبانک گفت : اما دوست عزیز دوست داشتن به قلب مربوط میشود نه ، به پوست. کرگدن گفت : من که قلب ندارم من فقط پوست دارم . دم جنبانک گفت : این امکان ندارد همه قلب دارند . کرگدن گفت : کو ، کجاست ؟ من که قلب خودم را نمی بینم . دم جنبانک گفت : خوب چون از قلبت استفاده نمی کنی قلبت را نمی بینی ، ولی من مطمئنم که زیر این پوست کلفت یه قلب نازک داری . کرگدن گفت : نه من قلب نازک ندارم ، من حتما یه قلب کلفت دارم . دم جنبانک گفت : نه تو حتما یه قلب نازک داری چون بجای اینکه دم جنبانک را بترسانی بجای اینکه لگدش کنی بجای اینکه دهن گشاد و گنده ات را باز کنی و آن را بخوری داری با آن حرف می زنی . کرگدن گفت : خوب این یعنی چی ؟ دم جنبانک گفت : وقتی یه کرگدن پوست کلفت یک قلب نازک دارد یعنی چی ؟ یعنی اینکه می تواند دوست داشته باشد یعنی می تواند عاشق شود . کرگدن گفت : اینها که میگی یعنی چی؟ دم جنبانک گفت : یعنی .... بزار روی پوست کلفت و قشنگت بنشینم ..... بگذار... کرگدن چیزی نگفت یعنی داشت دنبال یه جمله مناسب می گشت . فکر کرد بهتر است همان جمله اولش را بگوید . اما دم جنبانک پشت کرگدن نشسته بود و داشت پشتت را می خاراند . داشت حشره های ریز لای چین پوستش را بر می داشت . کرگدن احساس کرد چقدر خوشش می آید ... اما نمی دانست از چی خوشش می آید ! *کرگدن گفت : اسم این دوست داشتن است ؟ اسم اینکه من دلم می خواهد تو روی پشت من بمانی و مزاحم های کوچولوی پشتم را بخوری ؟ دم جنبانک گفت : نه اسم این نیاز است من دارم به تو کمک می کنم و تو از اینکه نیازت بر طرف می شود احساس خوبی داری یعنی احساس رضایت میکنی اما دوست داشتن از این مهمتر است * کرگدن نفهمید که دم جنبانک چه می گوید . روزها گذشت روزها ، هفته ها ، و ماه ها و دم جنبانک هر روز می آمد و پشت کرگدن می نشست هر روز پشتش را می خاراند و حشره های کوچک و مزاحم را از لای پوستش کلفتش بر می داشت و کرگدن هر روز احساس خوبی داشت . یک روز کرگدن به دم جنبانک گفت :به نظر تو این موضوع که کرگدنی از اینکه دم جنبانکی پشتش را می خاراند و حشره های مزاحمش را می خورد احساس خوبی دارد برای یک کرگدن کافی است ؟ دم جنبانک گفت : نه کافی نیست . کرگدن گفت : درست است کافی نیست . چون من حس میکنم چیزهای دیگری هم دوست دارم راستش من بیشتر دوست دارم تو را تماشا کنم .... دم جنبانک چرخی زد و پرواز کرد چرخی زد و آواز خواند جلوی چشمهای کرگدن ، کرگدن تماشا کرد و تماشا کرد و تماشا کرد ...... اما سیر نشد . کرگدن می خواست همین طور تماشا کند . کرگدن با خودش فکر کرد این صحنه قشنگترین صحنه دنیاست و این دم جنبانک قشنگترین دم جنبانک دنیا و او خوشبخترین کرگدن توی دنیا . وقتی که کرگدن به اینجا رسید احساس کرد که یک چیز نازک از چشمش افتاد ! کرگدن ترسید و گفت : دم جنبانک ، دم جنبانک عزیزم من قلبم را دیدم همان قلب نازکم را که می گفتی ! اما قلبم از چشمم افتاد حالا چه کنم ؟ دم جنبانک برگشت و اشک های کرگدن را دید . آمد و روی سر او نشست و گفت : غصه نخور دوست عزیز ، تو یک عالم از این قلبهای نازک داری . کرگدن گفت : راستی اینکه کرگدن دوست دارد دم جنبانکی را تماشا کند و ، وقتی تماشایش می کند قلبش از چشمش می افتد یعنی چی ؟ دم جنبانک چرخی زد و گفت : یعنی اینکه کرگدن ها هم عاشق می شوند ! کرگدن گفت عاشق یعنی چی ؟ دم جنبانک گفت : یعنی کسی که قلبش از چشمهایش می چکد . کرگدن باز هم منظور دم جنبانک را نفهمید ، اما دوست داشت دم جنبانک باز حرف بزند ، باز پرواز کند ، و باز او تماشایش کند و باز قلبش از چشمهایش بیفتند . کرگدن فکر کرد اگر قلبش همین طور از چشمهایش بریزد یک روز حتما قلبش تمام می شود . آن وقت لبخند زد و با خودش گفت : من که اصلا قلب نداشتم حالا که دم جنبانک به من قلب داد چه عیبی دارد ؟ بگذار تمام قلبم را برای او از چشمهایم بریزم .... شل سيلور استاين
با توام ای لنگر تسکین ! ای تکانهای دل ! ای آرامش ساحل ! با توام ای نور ! ای منشور ! ای تمام طیفهای آفتابی ! ای کبود ِ ارغوانی ! ای بنفشابی ! با توام ای شور ، ای دلشوره ی شیرین ! با توام ای شادی غمگین ! با توام ای غم ! غم مبهم ! ای نمی دانم ! هر چه هستی باش ! اما کاش... نه ، جز اینم آرزویی نیست : هر چه هستی باش ! اما باش! (قیصرامین پور) با همه ي بي سر و ساماني ام باز به دنبال پريشاني ام
طاقت فرسودگي ام هيچ نيست در پي ويران شدني آني ام
دلخوش گرماي کسي نيستم آمده ام تا تو بسوزاني ام
آمده ام با عطش سال ها تا تو کمي عشق بنوشاني ام
ماهي برگشته ز دريا شدم تا که بگيري و بميراني ام
خوب ترين حادثه مي دانمت خوب ترين حادثه مي داني ام؟
حرف بزن! ابر مرا باز کن دير زماني است که باراني ام
حرف بزن، حرف بزن، سال هاست تشنه ي يک صحبت طولاني ام
ها به کجا ميکشي ام خوب من ؟ ها نکشاني به پشيماني ام
(محمد علی بهمنی) سه چيز در زندگي هيچگاه باز نمي گردند: زمان، کلمات و موقعيت ها. سه چيز در زندگي هيچگاه نبايد از دست بروند: آرامش، اميد و صداقت. سه چيز در زندگي هيچگاه قطعي نيستند: رؤيا ها ، موفقيت و شانس . سه چيز در زندگي از با ارزش ترين ها هستند: عشق، اعتماد به نفس و دوستان |
|